. . .

شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۹
با بازی رولت روسی موافقی؟ *: La roulette russe,Russian roulette *:? Quelle est votre idée de la roulette russe... + ادامه

تا بعد

دوشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۹
احتمالا مدتی دسترسی به اینترنت ندارم اگر کار واجبی داشتین لطفا ایمیل بزنید در اولین فرصتی که به اینترنت رسیدم جواب میدم... + ادامه

کتاب پر...

پنجشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۹
آرشیو تمام مجله ها، زنان، تکاپو، فیلم نگار، فیلم ،فیلمنامه ها به ترتیب کارگردان: ایرانی و غیر ایرانی ، نمایشنامه ها از قدیمی پوشکین تا امروزی ها ایرانی . خارجی ، کامو، سارتر، رمان های قدیمی ، خیلی قدیمی، کپی های کتابخونة مجلس قبل خمیر کردن ، کارهای هدایت، بهرنگی، گلی ترقی، سالینجر، کارهای میلان کوندرا، رومن گاری حسین... + ادامه

یک و دو

پنجشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۹
یک: اول این که من تشکر می کنم از توجه صمیمانه دوست عزیزی از اهالی جنوب کشور که بابت مطلب نیمه عصبانی قبلی و اشاره به جوک جنوبی ای میل زده بودند و نرم و دوستانه گله کرده بودند. به احترام ایشون و همة جنوبی های خون گرم و مهربون من اون بخش از نوشته رو از پست قبلی برداشتم... + ادامه

ما ایرانی ها

دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۹
ایرانی ها عادت های مختلف و جالبی دارند که حتی هر چه قدر هم تغییر طبقه اجتماعی بدهند و وارد طبقات فرهنگی بشوند باز از سرشان نمی افتد و هر چه قدر هم حتی بزرگ بشوند گاهی در همان حوالی شانزده سالگی می مانند. حتی ابزاری مثل موبایل اس ام اس یا ای میل را هم به همان روشی استفاده... + ادامه

خداحافظ رفقا وخداحافظ مطبوعات از زبان پرویز دوایی

جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸۹
این مطلب بسیارزیبا است و در حال حاضر به شدت صدق می کند. خواندن آن را از دست ندهید اگر عکس ها را سیو کنید و با ذره بین بزرگ کنید به راحتی خوانده می شود . پی نوشت : حتی نیازی به سیو کردن هم نیست روی هر کدام کلیک کنید در اندازة بزرگتر آن را می بینید... + ادامه

بدون شرح

پنجشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹
... + ادامه

من هنوز اینجام

یکشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۸۹
یکی دو شب پیش سیزده به در بود گمونم ،از ده تا پلة خونه افتادم و چه طوری نمی دونم فقط یادمه زیر پام خالی شد.. حالا چند تا بخیه ، دندون شکسته و دست و پا و دندة آسیب دیده حاصل اون روزه... نا امروز دستم درد زیادی داشت و نمیتونستم بنویسم ولی الان اقلا تونستم با سردرد و..... + ادامه

1389: I AM STILL ALIVE !

شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۸
این جا نمی گیرد ام قرار... نمی گیرد ام قرار .... حالا نه می شود راحت رفت ونه می شود ماند و تاوان این شب ها روز به روز سنگین تر... گیرم سال هم عوض بشود، فرقی نمی کند . تنها حکایت تیر شلیک شده از پشت سر است که هی باید تندتر بدوی تا به تو نرسد. و... + ادامه

پشت پردة غلیظ مه

شنبه ۲۶ دی ۱۳۸۸
نصفه شب. پشت بوم. بارون. تاریکی. برهوت. تب. تب. تب. تهوع. تهوع. تهوع... تحمل. تحمل. سکوت. سکوت. سکوت...خفگی....... + ادامه

کشف عجیب سه نصف شب: تله موش

دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۸
بعضی وقتها شنیدن و لمس دقیق حرف ها و حس های آدمها از زبون همدیگه اتفاق غریبی یه. گاهی فکر می کنی بدجوری ته خط، تک افتادی و ممکنه بزنی به سیم آخر و می خوای از هرچی وزنه و نقطة کوره خودتو خلاص کنی...اما احمقانه اینه که درست همون لحظه برای سنگینی همین زنجیرها و وزنه ها دلت تنگ... + ادامه

...

دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۸
یکی دو روزیه انگار دانشگاه ها باز شده و تلفن مدام زنگ می خوره، نمی خوای جواب بدی. موضوع اینه که روت نمیشه بگی دلت نمی خواد یا اصلا الان نمیتونی به چیزی به اسم پژوهش و هرکاری که مربوط به دانشگاهه فکر کنی. با بدجنسی فکر میکنی کاش یه کم فراموشی می گرفتن. دیگه بیشتر از این هم... + ادامه

dead valley

چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸
خواب های دیازپامی ام راحراج می کنم، به چند پاپاسی، خواب های دیازپامی که خواب نمی شوند. آن هم وقتی 5 صبح بخوابی و وسطش صدای پارس سگی، موتوری، چیزی، تمام امواج آلفا و غیر آلفا را به باد بدهد. بی دل خوش کنکی برای بیداری، هیچ خوابی عمیق نمی شود. تا بیایم و برسم به یک جای امن، هیچ... + ادامه

تولدانه

جمعه ۱ خرداد ۱۳۸۸
دور باید شد از این... نمی دانم امشب چندمین سالگرد مرگ من در چاردیواری این گربة خانگی است که روزی یک بار دیوارهایش بر سرم آوار می شوند.... + ادامه

این زمستان هر سال سردتر می شود!

جمعه ۴ بهمن ۱۳۸۷
1-باران می آید .درکوچة تنگ قدیمی، در خم کوچه ایستاده ام و... مثل همیشه این حس رادارم که فقط در این لحظه وجود دارم...روحم بارانی است .روحم مثل این در ، مثل سایه های این دالان ، مثل روز و آسمان خاکستری ، گرفته و تیره است ...... پرویز دوایی - سبز پری 2-از مرجان عزیز به خاطر دعوت... + ادامه

ای خط دلتنگی از بغض تا گریه....

چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۸۷
یک- امشب هوس خوندن دوباره سبز پری پرویز دوایی به سرم زده...مثل شبهای امتحان مدرسه که همیشه ویر کتاب داستان داشتم...البته الان به اون دلیل نیست. حتی به خاطر دفاع و پایان نامه هم نیست به خاطر این یه خروار کار هم نیست ..اما این اضطراب و کلافکی و بی قراری...دو: از متن کتاب سبز پری : صورتش الان که... + ادامه


Free counter and web stats