<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed version="0.3" xmlns="http://purl.org/atom/ns#" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xml:lang="en">
<title>Déjà Vu</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.elhamtahmasebi.com/" />
<modified>2011-12-16T22:12:40Z</modified>
<tagline>Elham Tahmasebi&apos;s weblog</tagline>
<id>tag:www.elhamtahmasebi.com,2011://1</id>
<generator url="http://www.movabletype.org/" version="4.21-en">Movable Type</generator>
<copyright>Copyright (c) 2011, elham</copyright>

<entry>
<title>چرا توقف كنم؟ چرا؟</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.elhamtahmasebi.com/2011/12/338.php" />
<modified>2011-12-16T22:12:40Z</modified>
<issued>2011-12-16T22:03:06Z</issued>
<id>tag:www.elhamtahmasebi.com,2011://1.338</id>
<created>2011-12-16T22:03:06Z</created>
<summary type="text/plain">روزنامه شرق - سینمای ایران (11) / الهام طهماسبي, با نگاهي به مستند «عادت مي‌كنيم» ساخته محسن استادعلي فيلم عادت مي‌كنيم برخلاف اسم فيلم، خواسته يا ناخواسته نوعي عادت‌شكني در نگاه به موضوع دختران فراري است؛ موضوعي كه تا چند...</summary>
<author>
<name>elham</name>
<url>http://elhamtahmasebi.com/</url>
<email>dejavuu.blog@gmail.com  </email>
</author>
<dc:subject>نوشته‌های مطبوعاتی</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.elhamtahmasebi.com/">
<![CDATA[<div style="text-align: right;">ر<a href="http://sharghnewspaper.ir/News/90/09/20/18941.html">وزنامه شرق - سینمای ایران</a> (11) / الهام طهماسبي,
با نگاهي به مستند «عادت مي‌كنيم» ساخته محسن استادعلي

<p>فيلم عادت مي‌كنيم برخلاف اسم فيلم، خواسته يا ناخواسته نوعي عادت‌شكني در نگاه به موضوع دختران فراري است؛ موضوعي كه تا چند سال پيش حتي حرف زدن از آن در محدوده خطوط قرمزي بود كه دعوت به سكوت و انكار مي‌كرد. بروز مشكلاتي از اين دست در جامعه‌اي با گرايش‌هاي مردسالارانه هميشه اول با انكار همراه بوده، درواقع اولين واكنش‌ها به موضوع دختران فراري تا قبل از فراگير شدن مشكل، نفي وجود چنين مشكلي بود تا اينكه به تدريج تابوي وجود اين موضوع با حضور كم و بيش آن در اخبار رسانه‌اي شكست و رفته‌رفته تبديل به سوژه نابي براي خبرهاي داغ مجلات زرد با عكس‌هاي آن‌چناني شد. فيلم‌سازان مستند يا گزارش‌گراني هم كه به دنبال سوژه‌اي هيجاني، تابوشكن و پرمخاطب مي‌گشتند، براي كسب نام و نان با اغراق فراوان به سراغ اين دختران با چهره‌هاي شطرنجي در قالب تصويري خلافكار و پشيمان رفتند. اما از اين گروه بي‌شماري كه اين دختران را به عنوان بربادرفتگان و نابود‌شدگاني تصوير مي‌كرد كه اغلب از سر ناداني با ميل به تنوع گول‌خورده و قدم در اين راه بي‌بازگشت گذاشته‌اند، كمتر تصويري به چشم مي‌خورد كه در آن اين دختران با نگاهي غيراهريمني و انساني و به عنوان موجودي عادي ديده شوند. انسان‌هايي معمولي با ظرفيت معمولي يك انسان عادي و درجه آسيب‌پذيري بالا، كساني كه به دنبال محبت آرامش، تاييد و پذيرش‌ هستند. فيلم عادت مي‌كنيم، بدون شلوغ‌كاري‌هاي مرسوم در اين نوع مستندها و حتي بدون دلسوزي افراطي به سراغ دختراني مي‌رود كه پس از فرار از خانه در مركزي وابسته به بهزيستي نگه‌داري مي‌شوند، نگاه فيلم‌ساز آگاهانه يا ناخودآگاه بدون جانبداري خاصي وضعيت اين دختران، دلايل فرار و مشكلات عاطفي آنها را نشان مي‌دهد. دوربين اغلب ناظري بي‌طرف است و اين چند دختر كم‌سن و سال گاهي با وجود شرايط نامساعد زندگي آشفته و آوارگي‌هاشان با اعتماد به نفس و ساده از زندگي‌هايشان حرف مي‌زنند. استادعلي به عنوان كارگردان توانسته دوربين را وارد خلوت زندگي اين دخترها كند و آنها جلو دوربين با احساسي از اعتماد متقابل از بيان كردن خودشان به نوعي لذت مي‌برند، نمايش شيطنت‌هايشان در يك‌دوم ابتداي فيلم علاوه بر اينكه ريتم پويايي به مستند داده، باعث مي‌شود براي لحظاتي موضوع فرار و مشكلات اين دخترها فراموش شود، در اين فيلم با ما دخترهاي باهوش و آشفته‌اي طرف هستيم كه نمي‌توان به‌سادگي آنها را خلافكار يا واجد صفت‌هاي منفي دانست كه به اين دختران اطلاق مي‌شود، آنها به‌سادگي با دوربين از لحظه‌هايشان حرف مي‌زنند، لحظه‌هايي كه مي‌شد با كمي درك، پذيرش و اندكي مهرباني يا هوشمندي اطرافيان، سرنوشت آرام‌تري برايشان رقم بزند. در عادت مي‌كنيم از ژانگولربازي‌هاي تبليغاتي معمول اين مستندهاي خبري نيست و دوربين به عنوان سنگ صبوري كنجكاو با دختران زندگي مي‌كند، حركت مي‌كند و حرف مي‌زند، نكته غالب فيلم، سادگي حضور دوربين و درواقع حضور كم‌رنگ دوربين در دل ماجراست. كارگردان به‌خوبي اطلاعات مربوط به كاراكترها را با چيدماني صحيح توزيع مي‌كند، چيدماني كه خبر از اتفاقي ساخته شدن مستند نمي‌دهد و نشانه‌اي از برنامه‌ريزي درست در ساخت يك مستند است. تحقيق، نوشتن فيلمنامه، ترتيب صحنه‌ها و چيدماني كه در خدمت ايجاد تعليق عمل مي‌كند. فيلم گاهي پاي حرف‌هاي دخترها مي‌نشيند گاهي لحظات زندگي‌‌شان را نمايش مي‌دهد و گاهي غيرمستقيم از لابه‌لاي حرف‌هايشان به كساني كه باعث مشكلات فعلي اين دخترها شده‌اند، مي‌رسيم. وضعيت آشفته شهناز هرچند كاركردي رقت‌انگيز دارد اما اشاره صريحي است به مشكلات خانواده‌اي پدرسالار كه باعث ويراني امروز شهناز و سرگرداني در برزخ عقل و جنون است. شنيدن حرف‌هاي پرطمانينه و ساده دخترك ديگري كه از شب‌هاي آوارگي‌اش در خيابان مي‌گويد، در عين سادگي، تكان‌دهنده است و بيشتر از هر چيزي درون معصوم دختركي را به رخ مي‌كشد كه فرصتي براي كودكي كردن نداشته و نوجواني‌اش هم... اما كارگردان در تمهيدي ساختاري كه كمتر فيلمساز مستندي خود را موظف به رعايت آن مي‌داند، ضربه نهايي را براي پايان فيلم نگه داشته... در سراسر فيلم شاهد وضعيت دخترها و واگويه‌هايشان هستيم و در سكانس پاياني با خانواده دختري مواجه مي‌شويم كه به ظاهر بي‌مشكل‌تر و آرام‌تر از ديگران است، دختري با ظاهري معمولي كه مدام ميانه‌دار جنجال‌هاي دخترهاي ديگر يا دلداري‌دهنده آنهاست، تا اين بخش از فيلم حرفي از او و زندگي‌اش نمي‌شنويم يا اگر هم مي‌شنويم به نظر مشكل جدي و حادي در خانواده ندارد تا بخش آخر كه انگار نمونه‌اي مثالي و تصويري شكارشده از مشكل اغلب دختران فراري و گاه غيرفراري است! در بخش آخر فيلم، آشفتگي زندگي اين دختر رو مي‌شود، پدري مستبد و حق به جانب با اعتماد به نفس بسيار بالا كه حتي در مقابل دوربين با بيرون ريختن خشم و غيظي كه حق خودش مي‌داند، پرخاشگري مي‌كند و از آن بدتر مادري است كه پيدا است، با اينكه زخمي همين دست است اما با پدر در طرد دختر همراهي كرده و گاهي براي ابراز ارادت كامل جلوتر از او مي‌رود و دختر در اين ميان تنها مانده و واكنش نهايي او پايان‌بندي فيلم مي‌شود. پيش‌بيني و ايجاد نقطه اوج براي يك مستند در اين فيلم باعث شده فيلم بين زمين و آسمان رها نشده و با پايان‌بندي درستي تمام شود، اتفاقي كه در اغلب مستندها به بهانه‌اي مستند حقيقت و ثبت بي‌واسطه وقايع نمي‌افتد. درنتيجه، اغلب اين مستندها در نيمه، ريتم يكنواخت و خسته‌كننده‌اي پيدا كرده و مخاطب را به دنبال خود نمي‌كشند. </div></p>]]>

</content>
</entry>

<entry>
<title>استعفای دو تن از اعضای هیات رییسه انجمن منتقدان سینمایی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.elhamtahmasebi.com/2011/12/337.php" />
<modified>2011-12-09T20:09:52Z</modified>
<issued>2011-12-09T20:02:41Z</issued>
<id>tag:www.elhamtahmasebi.com,2011://1.337</id>
<created>2011-12-09T20:02:41Z</created>
<summary type="text/plain">دو تن از اعضای هیات رییسه انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی به طور تلویحی .استعفای خود را از این نهاد زیر مجموعه خانه سینما اعلام کرده اند یکی از این دو نفر وحید اسلامی روزنامه نگار قدیمی سینمایی است که...</summary>
<author>
<name>elham</name>
<url>http://elhamtahmasebi.com/</url>
<email>dejavuu.blog@gmail.com  </email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.elhamtahmasebi.com/">
<![CDATA[<div style="text-align: right;">دو تن از اعضای هیات رییسه انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی به طور تلویحی .استعفای خود را از این نهاد زیر مجموعه خانه سینما اعلام کرده اند
یکی از این دو نفر وحید اسلامی روزنامه نگار قدیمی سینمایی است که طی سال گذشته اولین فیلم سینمایی خود در مقام کارگردان را با عنوان «دزدان خیابان جردن» کلید زده بود. اسلامی در اعتراض به فضای یک سویه ای که در جلسات هیات رییسه وجود داشت و در آن اعضا به جای اظهارنظر درباره موضوعات مختلف فقط و فقط خطی را پی میگرفتند که توسط رییس انجمن مطرح شده بود از هیات رییسه انجمن استعفا داده است
جعفر گودرزی نفر دومی است که از هیات رییسه انجمن استعفا داده است
دنبالة خبر در<a href="http://inn.ir/newsdetail.aspx?id=88962"> این جا</a></div>]]>

</content>
</entry>

<entry>
<title>کپی برابر اصل نیست</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.elhamtahmasebi.com/2011/07/333.php" />
<modified>2011-07-13T10:07:42Z</modified>
<issued>2011-07-08T22:54:32Z</issued>
<id>tag:www.elhamtahmasebi.com,2011://1.333</id>
<created>2011-07-08T22:54:32Z</created>
<summary type="text/plain"> سینما و تلویزیون &gt; سینمای‌ایران، روزنامه همشهری - الهام طهماسبی: سینما و جشنواره‌های فیلم سال‌هاست که در پیوندی غریب با هم در تعامل هستند و این تعامل بیشتر در جهت بقای سینمای هنری عمل کرده‌ است. هرچند کثرت، وسعت...</summary>
<author>
<name>elham</name>
<url>http://elhamtahmasebi.com/</url>
<email>dejavuu.blog@gmail.com  </email>
</author>
<dc:subject>نوشته‌های مطبوعاتی</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.elhamtahmasebi.com/">
<![CDATA[<p><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="62_IFB_logo.gif" src="http://www.elhamtahmasebi.com/62_IFB_logo.gif" width="341" height="94" class="mt-image-none" style="" /></span></p>

<p>سینما و تلویزیون > سینمای‌ایران، روزنامه همشهری  - الهام طهماسبی:<div style="text-align: right;"><br />
سینما و جشنواره‌های فیلم سال‌هاست که در پیوندی غریب با هم در تعامل هستند و این تعامل بیشتر در جهت بقای سینمای هنری عمل کرده‌ است.</p>

<p>هرچند کثرت، وسعت و تنوع جشنواره‌های جهانی فیلم، گوشه‌چشمی هم به سینما به‌عنوان صنعت و نه صرفا هنر دارد، اما همیشه و در تمام کشورها جشنواره‌های سینمایی مجال بهتری برای دیده شدن و قضاوت سینمای هنری بوده‌اند و بسیاری از فیلم‌ها که نمی‌توانسته‌اند به دلایل ساختاری و تماتیک، سرانجام موفقی در فروش داشته باشند، به کمک همین فستیوال‌ها دیده شده و جایگاه خود را حتی تا سطح فیلم کالت در تاریخ سینما تثبیت کرده‌اند.</p>

<p>سینمای ایران از اوایل دهه‌30 و 40 آهسته‌آهسته در جشنواره‌های جهانی فیلم، خودی نشان داد؛ این حضور بازیگوشانه و نا‌منسجم با تولیدات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کمی پررنگ‌تر شد و به‌تدریج سینمای ایران توانست در جشنواره‌های جهانی برای خود تریبونی پیدا کند و پازل این سینمای تکه تکه، با حضور هر فیلم شکل گرفت. به‌تدریج سینمای ایران به‌عنوان کشوری که هنوز هم هنر در آن جنبه‌ای فانتزی و حاشیه‌ای دارد، توانست راهی به بازار عرضه و نمایش جهانی باز کند.</p>

<p>کارگردان‌های نام آشنایی مثل ابراهیم گلستان از نخستین کسانی بودند که نام ایران را در جشنواره‌های سینمایی در دنیا مطرح کردند. ابراهیم گلستان با فیلم‌های یک آتش(1340)و تپه‌های مارلیک(1343) توانست در فستیوال‌های ونیز و برلین موفقیت‌های چشمگیری کسب کند. پس ازآن فیلم‌های «شقایق سوزان» و «خانه سیاه است» در فستیوال‌های ونیز و اوبرهاوزن شرکت کردند. اما نخستین حضور فستیوالی سینمای ایران در جشنواره کن با فیلم طلوع جدی همراه بود.</p>

<p>«طلوع جدی» ساخته احمد فاروقی قاجار، به‌عنوان بهترین فیلم تکنیکی توانست نام ایران را در جشنواره کن سال‌1964 ماندگار کند. طی دهه‌های60 و 70 و بعد از آن کارگردان‌های مطرح دیگری مثل پرویز کیمیاوی با فیلم‌های «یا ضامن آهو»، «پ مثل پلیکان» و... ، سهراب شهید ثالث با فیلم‌های «طبیعت بی‌جان»، «در غربت» و...، بیضایی، مهرجویی، مجیدی، سینایی، نادری، جلیلی،کیارستمی و بسیاری دیگر کم‌وبیش فیلم‌هایشان در جشنواره‌های مختلف موفق به کسب جوایز متعدد شد. این روند اگرچه تا‌کنون رشد موفقی داشته و هنوز هم نام سینمای ایران را در فستیوال‌های بین‌المللی فیلم در دنیا زنده نگه داشته، اما با وجود موفقیت‌های چشمگیر در سال‌های اخیر در چند مورد، این روند کمرنگ‌تر به‌نظر می‌رسد.</p>

<p>در چند سال اخیر تنها یکی، دو نام توانست نام ایران را در جشنواره‌های جهانی حفظ کند؛ جشنواره کن سال گذشته با فیلم «کپی برابر اصل» عباس کیارستمی-که البته ربطی به سینمای ایران نداشت- و جشنواره برلین با «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی که خرس‌های برلین را به خانه برد. هر دوی اینها هرچند نقاط عطفی در کارنامه سینمای ایران محسوب می‌شوند اما قابل مقایسه با حضور فراگیر سینمای ایران در سال‌های گذشته نیستند؛ هرچند در مقایسه با فیلم‌های بلند، سینمای کوتاه، مستند و گاه انیمیشن، هنوز پرچم‌دار حضور نسبتا موفق ایران در جهان است و هنوز هم این فیلم‌ها به تبع پرانرژی بودن سازندگان‌شان چه بسا با فیلمسازان گمنام همچنان در اغلب فستیوال‌ها پذیرفته شده و جایزه می‌گیرند و نمایش این فیلم‌ها باعث شده به‌رغم همه فرازوفرود‌ها، سینمای ایران مهجور و در سایه نماند.</p>

<p>در ساختار سینمای ایران هنوز موضع مشخص و صریحی در مقابل شرکت در فستیوال‌ها در میان نهاد‌های دولتی و حتی فیلمسازان وجود ندارد و حتی خود سینماگران هم در مورد این موضوع هم‌رأی نیستند و آنچنان که باید حضور جهانی سینمای ایران به‌عنوان محلی برای مطرح شدن نام ایران و از سوی دیگر امکانی برای فروش و بازاریابی فیلم‌ها، تبیین نشده است و شاید یکی از دلایل این نوسان و حضور نامنسجم فیلمسازان ایرانی در فستیوال‌های جهانی‌نامشخص بودن جایگاه بازاریابی جهانی فیلم در اقتصاد سینمای ایران است.</p>

<p>شاید در اصل، این موضوع به مهجور ماندن مقوله بازاریابی در فیلم برگردد که هنوز به‌عنوان امری غریب و گنگ در بین فیلمسازان مطرح است و به‌عنوان فنی پیچیده و اسرارآمیز در انحصار تعداد انگشت‌شماری بازاریاب بین‌المللی باقی مانده؛ چیزی که شاید در کشورهای دیگر به‌عنوان رشته‌ای دانشگاهی در هنر رایج است و می‌تواند به‌عنوان ابزاری عملی در جهت سرمایه‌گذاری و کسب درآمد برای فیلمسازان عمل کند. این موضوع شاید در مورد سینمای کوتاه، مستند و انیمیشن مصداق روشن‌تری دارد چرا که در این بخش فقدان سرمایه‌گذاری در روند تهیه، به شکل جدی‌تری مطرح می‌شود و در واقع این فیلم‌ها مجال بسیار اندکی برای دیده‌شدن و جذب تهیه‌کننده دارند و بسیاری از این فیلمسازان تلاش می‌کنند که با حضور در جشنواره‌ها یا بازارهای فیلم، هویت فیلمسازی خودشان را به شکلی تثبیت کرده یا سرمایه ساختن فیلم بعدی را فراهم کنند.</p>

<p>از طرفی کشور ایران به‌عنوان منبع غنی از تصویر و قصه می‌تواند منبع الهام بسیاری از فیلمسازان خوش ذوق ایرانی باشد و اگر به شکلی منطقی و معقول روند تولیدات ایرانی پی‌ریزی شود، شاید بتوان ناب‌ترین تصویرهای قوم شناسانه را از دل فیلم‌های ایرانی استخراج کرد؛ تصویرهایی که هر فریم آنها چه در فیلم‌های داستانی و چه در مستند، می‌تواند معرف بخشی از سرزمین ایران در سراسر جهان باشد و در خاطره جمعی مخاطبان بین‌المللی به‌عنوان نگاره‌های مردم‌شناسی ایرانی ثبت شوند. حتی فیلم‌های داستانی که در جامعه شهری امروز ایران ساخته می‌شوند، به‌نوعی معرف فضای شهری و رفتارهای شهری مردم عادی کوچه و خیابان هستند و می‌توانند به‌عنوان تصویرهای سندگونه از مردم‌شناسی ایران امروز ثبت شوند.</p>

<p>با نگاهی جدی به سینمای ایران به‌عنوان ابزاری برای شناساندن ایران و مقوله بازاریابی بین‌المللی فیلم‌ها، به جای تردید در حضور سینمای ایران در سطح جهان، می‌توان با فراهم کردن تسهیلات و برنامه‌ریزی اساسی، مجموعه‌ای بکر از سیمای اصیل ایران را به مخاطب جهانی عرضه کرد.اما این عدم‌حضور در سال‌های اخیر شاید از وجهی دیگر به‌خود فیلمسازان هم برگردد و به جریانی رایج، که اگر چه تازه نیست اما این اواخر پررنگ‌تر است. در سال‌های پر‌رونق سینمای ایران در جهان، به نام‌های بسیاری از فیلمسازان برمی‌خوریم که هر کدام شیوه و امضای مخصوص خود را دارند و با درصدی شباهت می‌شود گفت که هر کدام به سبک خود فیلم می‌سازند و با این وجود توانسته‌اند در جشنواره‌هایی مشابه موفق باشند.</p>

<p>اما در سال‌های اخیر مشکل عمومی کپی‌برداری در فرهنگ ایرانی در فیلم‌ها هم نمود بیشتری پیدا کرده (هرچند این موضوع به شکلی فراگیر همیشه در فیلمسازی، به‌خصوص سینمای کوتاه و مستند رواج داشته) و به محض موفقیت فیلمسازی در جشنواره‌ای بزرگ فیلمسازان دیگر به نوعی در محتوا و ساختار در پی تقلید از او بر‌می‌آیند تا شاید این موفقیت برای آنها هم تکرار شود و این روال شاید حتی در مواردی هم جوابگو بوده اما به‌نظر می‌رسد دیگر خواهان چندانی ندارد. طی این سال‌ها فیلمسازان کوچک و بزرگ بسیاری تلاش کردند تا از روش فیلمسازی کیارستمی وام بگیرند، حتی هنوز هم کسانی هستند که تلاش می‌کنند کارهای شهید ثالث را کپی کنند اما به‌نظر می‌رسد این روش دیگر جوابگو نیست.</p>

<p>همین طور قریب به یقین قابل حدس است که پس از این ، موج فیلم‌هایی شبیه جدایی نادر از سیمین، ساخته فرهادی راه‌می‌افتد اما به‌طور قطع نمی‌توانند کپی دلچسب و مناسبی همچون اصل باشند. البته ریشه‌یابی این حضور کمرنگ تنها به این دلایل منتهی نمی‌شود و این موضوع از جنبه‌های پنهان و پیدای بسیاری قابل بحث است که باید در مجالی بیشتر به واکاوی آن پرداخت</div></p>]]>

</content>
</entry>

<entry>
<title>d&apos;autres POV,  Place de la Concorde/  پی او وی دیگری از میدان کنکورد</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.elhamtahmasebi.com/2011/02/330.php" />
<modified>2011-02-26T20:38:13Z</modified>
<issued>2011-02-26T19:12:10Z</issued>
<id>tag:www.elhamtahmasebi.com,2011://1.330</id>
<created>2011-02-26T19:12:10Z</created>
<summary type="text/plain"></summary>
<author>
<name>elham</name>
<url>http://elhamtahmasebi.com/</url>
<email>dejavuu.blog@gmail.com  </email>
</author>
<dc:subject>French</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.elhamtahmasebi.com/">
<![CDATA[<p><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><a href="http://www.elhamtahmasebi.com/paris%20104.jpg"><img alt="paris 104.jpg" src="http://www.elhamtahmasebi.com/assets_c/2011/02/paris 104-thumb-500x375.jpg" width="500" height="375" class="mt-image-none" style="" /></a></span></p>]]>

</content>
</entry>

<entry>
<title>Extreme Long Shot: Place de Concorde</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.elhamtahmasebi.com/2011/02/329.php" />
<modified>2011-02-26T20:42:35Z</modified>
<issued>2011-02-26T18:56:09Z</issued>
<id>tag:www.elhamtahmasebi.com,2011://1.329</id>
<created>2011-02-26T18:56:09Z</created>
<summary type="text/plain"></summary>
<author>
<name>elham</name>
<url>http://elhamtahmasebi.com/</url>
<email>dejavuu.blog@gmail.com  </email>
</author>
<dc:subject>French</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.elhamtahmasebi.com/">
<![CDATA[<p><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><a href="http://www.elhamtahmasebi.com/paris%20105.jpg"><img alt="paris 105.jpg" src="http://www.elhamtahmasebi.com/assets_c/2011/02/paris 105-thumb-500x375.jpg" width="500" height="375" class="mt-image-none" style="" /></a></span></p>]]>

</content>
</entry>

<entry>
<title>عکس های موبایلی: بلاد فقانس و فیلتر ND اوریجینال!* </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.elhamtahmasebi.com/2011/02/328.php" />
<modified>2011-02-26T18:55:51Z</modified>
<issued>2011-02-26T18:47:04Z</issued>
<id>tag:www.elhamtahmasebi.com,2011://1.328</id>
<created>2011-02-26T18:47:04Z</created>
<summary type="text/plain"> * Place de la Concorde *میدان کنکورد *Place de la Concorde...</summary>
<author>
<name>elham</name>
<url>http://elhamtahmasebi.com/</url>
<email>dejavuu.blog@gmail.com  </email>
</author>
<dc:subject>PICTURE MOBILE</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.elhamtahmasebi.com/">
<![CDATA[<p><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><a href="http://www.elhamtahmasebi.com/paris%20102.jpg"><img alt="paris 102.jpg" src="http://www.elhamtahmasebi.com/assets_c/2011/02/paris 102-thumb-500x375.jpg" width="500" height="375" class="mt-image-none" style="" /></a></span></p>

<div style="text-align: right;">* <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Place_de_la_Concorde">Place de la Concorde</a>
 <a

<p> <div style="text-align: right;"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%AF">*میدان کنکورد</a></div></p>

<p>*<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Place_de_la_Concorde">Place de la Concorde</a><br />
</div></p>]]>

</content>
</entry>

<entry>
<title>. . .</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.elhamtahmasebi.com/2011/02/324.php" />
<modified>2011-02-19T13:00:51Z</modified>
<issued>2011-02-19T12:56:55Z</issued>
<id>tag:www.elhamtahmasebi.com,2011://1.324</id>
<created>2011-02-19T12:56:55Z</created>
<summary type="text/plain"> با بازی رولت روسی موافقی؟ *: La roulette russe,Russian roulette *:? Quelle est votre idée de la roulette russe...</summary>
<author>
<name>elham</name>
<url>http://elhamtahmasebi.com/</url>
<email>dejavuu.blog@gmail.com  </email>
</author>
<dc:subject>روزانه‌ها</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.elhamtahmasebi.com/">
<![CDATA[<p><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><a href="http://www.elhamtahmasebi.com/SW-629.jpg"><img alt="SW-629.jpg" src="http://www.elhamtahmasebi.com/assets_c/2011/02/SW-629-thumb-250x140.jpg" width="250" height="140" class="mt-image-none" style="" /></a></span></p>

<p> با بازی<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%88%D9%84%D8%AA_%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C"> رولت روسی</a> موافقی؟</p>

<p>*:<a href="http://fr.wikipedia.org/wiki/Roulette_russe"> La roulette russe</a>,<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Russian_roulette">Russian roulette</a>    </p>

<p>*:? Quelle est votre idée de la roulette russe<br />
</p>]]>

</content>
</entry>

<entry>
<title>....</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.elhamtahmasebi.com/2011/02/322.php" />
<modified>2011-02-17T22:27:26Z</modified>
<issued>2011-02-17T18:38:41Z</issued>
<id>tag:www.elhamtahmasebi.com,2011://1.322</id>
<created>2011-02-17T18:38:41Z</created>
<summary type="text/plain">!بیخود نبود کیشلوفسکی سه رنگ آخرین کارش بود پی نوشت: Le pain de tradition = نون بربری!...</summary>
<author>
<name>elham</name>
<url>http://elhamtahmasebi.com/</url>
<email>dejavuu.blog@gmail.com  </email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.elhamtahmasebi.com/">
<![CDATA[<div style="text-align: right;">!بیخود نبود کیشلوفسکی سه رنگ آخرین کارش بود

<p>پی نوشت: Le pain de tradition = نون بربری!</p>

</div>]]>

</content>
</entry>

<entry>
<title>توضیح</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.elhamtahmasebi.com/2011/01/321.php" />
<modified>2011-01-30T21:21:53Z</modified>
<issued>2011-01-30T20:48:09Z</issued>
<id>tag:www.elhamtahmasebi.com,2011://1.321</id>
<created>2011-01-30T20:48:09Z</created>
<summary type="text/plain">همراهان گرامی ممنون از لطف و همراهی شما در تمام این سال ها. کامنت های پست ها را نامرئی کردم اما همه پیش من محفوظ هستند و اگر بعد از این کامنت شما پابلیش نشد به معنای خوانده نشدن نیست...</summary>
<author>
<name>elham</name>
<url>http://elhamtahmasebi.com/</url>
<email>dejavuu.blog@gmail.com  </email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.elhamtahmasebi.com/">
<![CDATA[<p>همراهان گرامی ممنون از لطف و همراهی شما در تمام این سال ها. کامنت های پست ها را نامرئی کردم اما همه پیش من محفوظ هستند و اگر بعد از این کامنت شما پابلیش نشد به معنای خوانده نشدن نیست حتما می خوانم و در صفحه  شما یا با ایمیل جوابگو خواهم بود و امیدوارم  همراهی و همدلی  شما با این صفحه و ارتباط من با نوشته های شما  همیشه باقی باشد . </p>

<p>Dear friends, your comments till now on all posts are unpublished, but i save all of them and i like them.you can write comment for me,I read them and answer you,although they will not publish by now.  </p>]]>

</content>
</entry>

<entry>
<title>تا بعد</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.elhamtahmasebi.com/2011/01/320.php" />
<modified>2011-01-10T00:07:27Z</modified>
<issued>2011-01-10T00:02:56Z</issued>
<id>tag:www.elhamtahmasebi.com,2011://1.320</id>
<created>2011-01-10T00:02:56Z</created>
<summary type="text/plain">احتمالا مدتی دسترسی به اینترنت ندارم اگر کار واجبی داشتین لطفا ایمیل بزنید در اولین فرصتی که به اینترنت رسیدم جواب میدم...</summary>
<author>
<name>elham</name>
<url>http://elhamtahmasebi.com/</url>
<email>dejavuu.blog@gmail.com  </email>
</author>
<dc:subject>روزانه‌ها</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.elhamtahmasebi.com/">
<![CDATA[<p>احتمالا مدتی دسترسی به اینترنت ندارم اگر کار واجبی داشتین لطفا ایمیل بزنید در اولین فرصتی که به اینترنت رسیدم جواب میدم  </p>]]>

</content>
</entry>

<entry>
<title> نقد فیلم عصر جمعه درجمعه شب</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.elhamtahmasebi.com/2011/01/319.php" />
<modified>2011-01-07T13:11:08Z</modified>
<issued>2011-01-06T14:27:03Z</issued>
<id>tag:www.elhamtahmasebi.com,2011://1.319</id>
<created>2011-01-06T14:27:03Z</created>
<summary type="text/plain"> بالاخره بعد از مدت ها فرصت شد برم رادیو و برنامة صدای تصویر و نقد فیلم عصر جمعه با حضور کارگردان و جهانگیر کوثری، برنامه ساعت ده و نیم جمعه فردا شب پخش میشه البته یه جاهایی که فرمون...</summary>
<author>
<name>elham</name>
<url>http://elhamtahmasebi.com/</url>
<email>dejavuu.blog@gmail.com  </email>
</author>
<dc:subject> رادیو</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.elhamtahmasebi.com/">
<![CDATA[<div style="text-align: right;"> بالاخره بعد از مدت ها فرصت شد برم رادیو و برنامة صدای تصویر و نقد فیلم عصر جمعه با حضور کارگردان و جهانگیر کوثری،
برنامه ساعت ده و نیم جمعه فردا شب  <a href="http://iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.aspx?NewsItemID=408378">پخش</a> میشه
البته یه جاهایی که  فرمون  دست خانم ها است، ممکنه حرفا تو پخش کامل نباشه....!
   </div>]]>

</content>
</entry>

<entry>
<title>  کتاب پر...  </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.elhamtahmasebi.com/2010/12/318.php" />
<modified>2010-12-15T23:05:18Z</modified>
<issued>2010-12-15T21:53:20Z</issued>
<id>tag:www.elhamtahmasebi.com,2010://1.318</id>
<created>2010-12-15T21:53:20Z</created>
<summary type="text/plain"> آرشیو تمام مجله ها، زنان، تکاپو، فیلم نگار، فیلم ،فیلمنامه ها به ترتیب کارگردان: ایرانی و غیر ایرانی ، نمایشنامه ها از قدیمی پوشکین تا امروزی ها ایرانی . خارجی ، کامو، سارتر، رمان های قدیمی ، خیلی قدیمی،...</summary>
<author>
<name>elham</name>
<url>http://elhamtahmasebi.com/</url>
<email>dejavuu.blog@gmail.com  </email>
</author>
<dc:subject>روزانه‌ها</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.elhamtahmasebi.com/">
<![CDATA[<p><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><a href="http://www.elhamtahmasebi.com/tumblr_ksmtlxKH9X1qzgciso1_500.jpg"><img alt="tumblr_ksmtlxKH9X1qzgciso1_500.jpg" src="http://www.elhamtahmasebi.com/assets_c/2010/12/tumblr_ksmtlxKH9X1qzgciso1_500-thumb-200x300.jpg" width="200" height="300" class="mt-image-none" style="" /></a></span><br />
<div style="text-align: right;">آرشیو تمام مجله ها، زنان، تکاپو، فیلم نگار، فیلم ،فیلمنامه ها به ترتیب کارگردان: ایرانی و غیر ایرانی ، نمایشنامه ها از قدیمی پوشکین تا امروزی ها ایرانی . خارجی ، کامو، سارتر، رمان های قدیمی ، خیلی قدیمی، کپی های کتابخونة مجلس قبل خمیر کردن ، کارهای هدایت، بهرنگی، گلی ترقی،  سالینجر، کارهای میلان کوندرا، رومن گاری حسین سناپور مصطفی مستور شیوا ارسطویی، زویا پیرزاد، مارکز، تولستوی، اوریانا فالاچی، نامه های نیما ....  سعی میکنم بقیه اسم ها یادم بره تمام شعرها، تمام شاعرها چیزی حدود 4 قفسه، و حتی بوطیفای ارسطو، فلسفة عالی، زیبایی شناسی، کتابهای فلسفه، وتمام قفسة علوم اجتماعی نظریه ها ، روزنامه نگاری، زبان شناسی،  اخرش تمام نوشته هام و شعرای خودنم  داستان های کوتاه ، تو سررسیدهای رنگی رنگ به رنگ جلد نقره ای جلد آبی از ده سالگی ..... همش ...............پر...<br />
 وسط این ها یک سری برگه پیدا شد پر از شعر، گذاشتم رو میز. همون برگه های کافه تجریش... شعرای نوید، وای چند سال پیش بود سال 76 و پست <a href="http://www.elhamtahmasebi.com/2006/05/172.php">کافه تجریش</a> یادتون هست؟، .</p>

<p>شعر که  از آسمان بارید<br />
می خواهم نه تو باشی ، نه باران<br />
فقط دیرتر که شد<br />
تنهای تنها بیا<br />
رهگذرها ببینندت یا نه، روسری سفید سرت باشد<br />
بعدا شب که شد<br />
کم کم مدادرنگی هایم را بردار<br />
یواشکی از بین درخت و دریا<br />
بیا تا به یک آرامش آشنای قدیمی برسی<br />
آن وقت من هم <br />
جایی در حدود ساحل و عصر <br />
منتظرت نشسته ام<br />
نوید .ش <br />
مهر 1376</div><br />
</p>]]>

</content>
</entry>

<entry>
<title>یک و دو </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.elhamtahmasebi.com/2010/10/316.php" />
<modified>2010-10-07T19:47:08Z</modified>
<issued>2010-10-07T19:03:03Z</issued>
<id>tag:www.elhamtahmasebi.com,2010://1.316</id>
<created>2010-10-07T19:03:03Z</created>
<summary type="text/plain">یک: اول این که من تشکر می کنم از توجه صمیمانه دوست عزیزی از اهالی جنوب کشور که بابت مطلب نیمه عصبانی قبلی و اشاره به جوک جنوبی ای میل زده بودند و نرم و دوستانه گله کرده بودند. به...</summary>
<author>
<name>elham</name>
<url>http://elhamtahmasebi.com/</url>
<email>dejavuu.blog@gmail.com  </email>
</author>
<dc:subject>روزانه‌ها</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.elhamtahmasebi.com/">
<![CDATA[<p>یک: اول این که من تشکر می کنم از توجه صمیمانه دوست  عزیزی از اهالی جنوب کشور که بابت مطلب نیمه عصبانی قبلی و اشاره به جوک جنوبی ای میل زده بودند و نرم و دوستانه گله کرده بودند. به احترام ایشون و همة جنوبی های خون گرم و مهربون من اون بخش از نوشته رو از پست قبلی برداشتم و اعتراف می کنم شخصاًً با انواع این جوک ها که متاسفانه در فرهنگ ما جا افتاده میانه ای ندارم.<br />
دو: فرداشب در رادیو گفتگو فیلم پر طمطراق و پر خرج  ملک سلیمان ساعت ده و نیم شب در برنامة صدای تصویر نقد و بررسی می  شه. خبر رو میتونید در <a href="http://www.ilna.ir/newstext.aspx?ID=153399">ایلنا</a> بخونید. اگر دوست داشتید گوش بدید و خوشحال میشم نظراتتون رو بشنوم. این بار اینو این جا نوشتم برای دوستان عزیزی که قرار بوده برایشان هر بار اس ام اس کنم و همیشه به دلیلی بد قولی می شده و همین طور از باب این نوشتم که جواب سوال خیلی از دوستان نازنین رو که می پرسند کم رنگی این روزها، رو بدم فعلا در یک مجله ثابت و در یکی دیگه گاهی می نویسم و رادیو و روزنامه را بنا به فرصت و باقی تدریس فیلمنامه و <br />
.....<br />
و ممنون از توجه شما و بدقولی های وحشتناک من در جواب دادن.</p>]]>

</content>
</entry>

<entry>
<title>ما ایرانی ها</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.elhamtahmasebi.com/2010/10/314.php" />
<modified>2010-10-07T19:02:22Z</modified>
<issued>2010-10-04T18:05:50Z</issued>
<id>tag:www.elhamtahmasebi.com,2010://1.314</id>
<created>2010-10-04T18:05:50Z</created>
<summary type="text/plain">ایرانی ها عادت های مختلف و جالبی دارند که حتی هر چه قدر هم تغییر طبقه اجتماعی بدهند و وارد طبقات فرهنگی بشوند باز از سرشان نمی افتد و هر چه قدر هم حتی بزرگ بشوند گاهی در همان حوالی...</summary>
<author>
<name>elham</name>
<url>http://elhamtahmasebi.com/</url>
<email>dejavuu.blog@gmail.com  </email>
</author>
<dc:subject>روزانه‌ها</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.elhamtahmasebi.com/">
<![CDATA[<div style="text-align: right;">ایرانی ها عادت های مختلف و جالبی دارند که حتی هر چه قدر هم تغییر طبقه اجتماعی بدهند  و وارد طبقات فرهنگی بشوند باز از سرشان نمی افتد و هر چه قدر هم حتی بزرگ بشوند گاهی در همان حوالی شانزده سالگی می مانند.

<p>حتی ابزاری مثل موبایل اس ام اس یا ای میل را هم به همان روشی استفاده می کنند که هیچ ربطی به پیشرفت فرهنگی  ندارد.<br />
طرف اس ام اس  یا ای میل می زند  و بسیار دوستانه ابراز ارادت دارد بعد ایمیل یا اس ام اس اول را پاک کرده و جواب تو را که طبیعتاً نمی تواند حامل دشمنی باشد، در مهمانی به بقیه نشان می دهد. کودکانه ترین روشی که دیگر حتی  پانزده شانزده ساله های قدیم هم  به کار نمی برند یا در حال یک مکالمه تلفنی معمولی کاری وقتی دوستش آن سر خط سر می رسد حرف های نا مربوطی می زند که تو را شوکه میکند و وقتی تو به راحتی تمام این تاتر بی مزه و کودکانه را می فهمی متهم به خیال بافی های عجیب هستی<br />
 و طبعا طرف خیالش راحت است که تو آدم سهل گیری هستی و هیچ وقت صاف نمی روی سراغ آن دوستش یا دوستانش که برایشان قصه ها بافته و بگویی که ای بابا این آدم با این همه اهن و تلپ چه دروغ هایی که سر هم نمی کند. <br />
عجیب است به خدا  <br />
آن قدر عجیب که این جا می نویسم شاید بخوانند و از دروغ و نمایش و فیلم بازی کردن و حقیقت را وارونه جلوه دادن کوتاه بیایند این ملت عزیز و دوستانشان هم از باور کردن...  </div><br />
<div style="text-align: right;">پی نوشت : نمی دونم این جور آدم ها چی رو می خوان ثابت کنن به خودشون، به دیگران، نمی دونم <br />
 یا حکایت خرما بر نخیل  و دست ما ..یا حکایت دیگی که برای من نجوشید سر سگ بجوشه یا .... قضیه کل انداختن بین خودشونه ولی به این جا کشیده.... نمی دونم ولی یه چیزی هست این آدمه فکر نمی کنه بعد چند سال رفیق آدم آدمو خوب می شناسه و راست و دروغتو می فهمه حتی اگه به روت نیاره؟!<br />
 هر چی هست کودکانه، فرسایشی، بی معنی و دیگه بدجوری شوره، جوری که  اگر بخوای به سکوت ادامه بدی به آدم وبه شعور آدم  بدجوری توهین میشه!</div><br />
</p>]]>

</content>
</entry>

<entry>
<title>جایگاه آموزش در مجلات سینمایی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.elhamtahmasebi.com/2010/09/313.php" />
<modified>2010-09-21T09:38:52Z</modified>
<issued>2010-09-21T09:24:04Z</issued>
<id>tag:www.elhamtahmasebi.com,2010://1.313</id>
<created>2010-09-21T09:24:04Z</created>
<summary type="text/plain">خبرگزاری سینمای ایران، الهام طهماسبی: همیشه وقتی بحث آموزش های سینمایی مطرح می شود، نگاه همه به سوی آموزشگاهها یا مراکز دانشگاهی آموزش سینما است. جاهایی که به شکل آکادمیک یا آزاد، سلسله دروسی را بر اساس شرح درسهای گاه...</summary>
<author>
<name>elham</name>
<url>http://elhamtahmasebi.com/</url>
<email>dejavuu.blog@gmail.com  </email>
</author>
<dc:subject>فیلم</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.elhamtahmasebi.com/">
<![CDATA[<div style="text-align: right;"><a href="http://cinemapress.ir/NSite/FullStory/News/?Id=8796">خبرگزاری سینمای ایران</a>، الهام طهماسبی: 
همیشه وقتی بحث آموزش های سینمایی مطرح می شود، نگاه همه به سوی آموزشگاهها یا مراکز دانشگاهی آموزش سینما است. جاهایی که به شکل آکادمیک یا آزاد، سلسله دروسی را بر اساس شرح درسهای گاه منظم و اصولی و گاه آشفته و بی اساس تنظیم کرده، و به دانشجویان هنر یا هنر آموزان تدریس میکنند. اما در دایرة این آموزشها هیچ وقت اشارة مستقیمی به نشریات سینمایی نمی شود.جاهایی که به طور مستقیم می توانند نقش موثر و مستمری در ارتقائ سلیقة مخاطب و آموزش سینما داشته باشند. نشریات سینمایی صرف نظر از عکس جذاب روی جلد که اغلب ستاره ای برای جدب مخاطب است به هر حال نشریاتی مختص فیلم هستند و مخاطبین آن ها یا علاقمندان سینما و از طرفداران پر و پا قرص سینما هستند و یا به هر حال به شکلی سطحی و  به عنوان سرگرمی مطلق به مقولة فیلم نگاه می کنند. علاوه بر این دو دسته عده ای هم در پی یادگیری بیشتر و تطبیق دیدگاههای خود و الگو گرفتن از نگاه نشریات سینمایی برای تماشای فیلم ها هستند. در کل هر گز کسی که عاشق خبر های فوق ژورنالیستی و زرد دربارة ستاره ها و تعریف های بی مایه دربارة فیلمها است و یا اصلا به سینما علاقه ندارد سراغ این مجلات نمی رود. اما در سالهای اخیر بحرانهای نشر یا سلایق گردانندگان برخی نشریات سینمایی به این سمت می رود که تحلیل تخصصی فیلم مبحث سنگین و دشوار و غیر قابل هضم برای مخاطب است و هر چه دوز ژورنالیستی مطالب بالاتر برود مخاطبان بیشتری خواهد داشت در حالی که این روند به تدریج باعث شده نقد سینمایی به ورطة ریوو نویسی های پیش ازاکران فیلم در کشورهای دیگر بیفتد:  نقد فیلم در برخی مجلات در حال حاضر، فقط خلاصه ای از فیلم و صحنه های آن  همراه تعاریفی اغلب دم دستی و صرفا آمیخته با سلیقة شخصی نویسنده ای  است که یا کاملا بر اساس ذایقه ای شخصی فیلم را دیده و با آن همذات پنداری کرده یا مناسباتی با فلان و بهمان فیلم ساز دارد، در نتیجه نقد ساختاری و تحلیل متن فیلم به عنوان جهانی جداگانه که می تواند نوعی آموزش کاربردی و عملی برای علاقمندان واقعی درک فیلمها باشد از مد افتاده است و جایگاه مشخصی در نشریات سینمایی ندارد. در عوض به جای مثلا تحلیل خالص سیر فیلمنامه، ساختار و کارگردانی یک فیلم و تخمین موفقیت فیلمنامه نویس یا تحلیل چگونگی استفاده از ابزار کارگردانی مثل دکوپاژ میزانسن و... نویسنده بسنده می کند به نوعی نقد شبه گزارش فوتبال. و علاقمندان هم سلیقه و دانش شان در حد همین هیاهوهای فوتبالی یا به زعم عده ای ژورنالیستی سقوط می کند. چیزی که متاسفانه از زبان پر شور و پر احساس نویسندگان سینمایی قدیمی هم بی بهره است و به جای توصیف پرشور و کارشناسانة یک صحنه یا استفاده از انواع تحلیل های فلسفی روانکاوانه ساختاری بخث دربارة چارچوب فیلمنامه تنها به این بسنده می شود که فلان منتقد تصمیم میگیرد از فلان فیلم و فلان صحنه با کلمة با حال است تعریف کند و دقیقا به سبک گل های فوتبالی نه به شیوة زیبایی شناسی نوشتاری یک متن هنری ابراز احساسات کند و چنین نقدی به عنوان نقد ژورنالیستی- که ظاهرا مخاطبینی کاذب و فوتبالی به همراه دارد که البته اغلب در میانة راه جا می زنند و حرفی برای گفتن ندارند- می شود نقد محبوب مسولان برخی نشریات به عنوان نقد مخاطب پسند  و هیچ کس هم نمی اید سالی یک دفعه نظر خواهی بدون غرض و دستکاری از اهالی غیر منتقد برگزار کند  که چند درصد از خریداران مجله مایل به یادگیری بحث های سینمایی از نگاه منتقدین کارکشته ای هستند که کلمات در دهانشان حتی اگر نه بسیار خشک و تخصصی اما زیبا و شکیل می رقصد و جوری یک فیلم را تحلیل می کنند که همه طیف مخاطبین می توانند خوراک خود را در آن پیدا کنند در عین این که آن مجله ها هنوز هم می توانند مرجع استناد اطلاعات تخصصی سینما با قی مانده و محلی برای استقبال داتشجویان سینما شوند. چیزی که به یقین مطرح است پا فشاری در مسیر درست می تواند مخاطبین ثابتی را با خود همراه کند و تغییر در جهت پر بار کردن مطلب هم قابل تحسین است به شرطی که این مجلات آن قدر کارشان را جدی بگیرند که نقد های سطحی و کاملا سلیقه ای با ادبیاتی کم مایه جایگزین نقدهای تحلیلی با زبانی شیرین وبا حفظ مولفه های زیبایی شناسی سینما نشود. چرا که وقتی مجله ای در طی سالیان دراز منتشر می شود نا خودآگاه به عنوان سند سینمایی قابل مراجعه و مرجع قرار گرفتن است و می تواند به عنوان منبع آموزشی مطرح باشد به شرطی که وسوسة سطحی گرایش های ژورنالیستی برای جلب مخاطب سطحی یا مناسبات با عده ای نویسندگان یا فیلمسازان این وجه را کم رنگ نکند. این روند چیزی است که نشریات اصیلی مثل کایه دو سینما در طول سالیان دراز باروال ثابت و هوشمندانه ای اتخاذ کرده اند و دلیل علاقه و احترام همة سینما دوستان به این نشریات قدرت تحلیل های عمقی آنها است که هر کدام وجه آموزشی پنهانی هم در درون متن دارند.

<p>انتهای خبر / خبرگزاری سینمای ایران/ کد خبر 8796 </div></p>]]>

</content>
</entry>

</feed>
