ماهنامه صنعت سینما، صفحه مستند، فیلم فرشتهای روی شانه راست من
این چرخة لعنتی به نقل از صفحة سیزده
یادداشت قبلی | صفحه اول | یادداشت بعدی
این جا نمی گیرد ام قرار...
نمی گیرد ام قرار ....
حالا نه می شود راحت رفت
ونه می شود ماند و تاوان این شب ها روز به روز سنگین تر...
گیرم سال هم عوض بشود، فرقی نمی کند .
تنها حکایت تیر شلیک شده از پشت سر است که هی باید تندتر بدوی تا به تو نرسد.
و تخت خوابی پر از کتاب و مداد و یک گوشی موبایل ، تختی چوبی که شاید یک شب در گودی آن غرق شوی...