یادداشت قبلی | صفحه اول | یادداشت بعدی

بیست و هشتمین جشنواره ای که گذشت

شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۸
g1.jpg

حمايت به جاي فضاسازي

الهام طهماسبي

روزنامه اعتماد: برخلاف سال هاي گذشته و نمايش فيلم ها در سينمافلسطين، امسال با نمايش فيلم ها در برج ميلاد عملاً بايد در مدت جشنواره تمام روز بيکار بود و از طرفي مسير خارج از محدوده جشنواره را طي کرد، آن هم براي ديدن فيلم هايي که چيدمان پخش آنها واقعاً عجيب است. امسال به فيلم هاي توقيفي لطف شد و قرار شد يک سانس آخر شب نشان داده شوند؛ فيلم هايي مثل هيچ، آتشکار، صد سال به اين سال ها و... اما اين لطف و مرحمت با زمان پخش ساعت 10/30 شب همراه بود که خودش حکايتي جداگانه داشت و البته گذاشتن فيلمي مثل زم هرير ساخته علي رويين تن هم در رديف فيلم هاي توقيفي ترفندي کهنه و نخ نما براي تبليغ فيلم بود که در جلسه پرسش و پاسخ منتقدان از خجالت آن به قدر کافي درآمدند. اما با وجود ساعت پخش ديرهنگام فيلم هايي مثل هيچ و آتشکار، در آن ساعت نامعقول خيلي ها به تماشاي آن نشستند. فيلم هيچ ساخته عبدالرضا کاهاني که در جشنواره سال گذشته با فيلم بيست حضور داشت، روايتي واقع گرايانه از فقر و زندگي رو به سقوط است. کاهاني در فيلم قبلي خود با شخصيت پردازي دقيق و رعايت جزييات موشکافانه نشان داده بود با اين جنس فضا و شخصيت ها کاملاً آشنا است. در هيچ هم با استفاده از همان ويژگي ها توانسته شخصيت هاي ملموس و قابل باوري خلق کند که در همان دقيقه هاي اول مخاطب را درگير مشکلات و کشمکش هايشان مي کند. کاهاني با پردازش دقيق جزييات در طراحي لباس تا طرز گويش و سبک زندگي و ويژگي شخصيت ها موفق شده درامي تاثيرگذار بسازد که با وجود تلخي تند مضمون آن و همدردي با کاراکترها، به شدت از فضاي ملودرام فاصله مي گيرد. در مرکز فيلم خانواده يي پرجمعيت حضور دارند که هر کدام به شکلي گرفتار بي پولي اند و در اين ميان مردي که مدام و به شکل خوره واري غذا مي خورد، به عنوان شوهر وبال گردن مادر خانواده شده، و پس از کشمکش هايي از خانه بيرون انداخته مي شود. و بعد از اينکه معلوم شد به شکلي پول سازشده برمي گردد، البته پول ساز بودن مرد و برگشتن او با ترفندي در فيلمنامه همراه شده که خيلي باورپذير نيست. بدن مرد مدام کليه جديدي مي سازد و آن را مي فروشد و پولش را به اهالي خانواده مي دهد. اما پول هم گرهي از مشکلات آنها باز نمي کند. ازدواجي که معطل رسيدن پول بود، به هم مي خورد، زندگي شکل گرفته و ظاهراً خوب زن و شوهر ديگري از هم است و زني ديگر که باردار است در سيري فاجعه بار خودکشي مي کند. دايره تنگ و سرگرداني که با بي پولي و هيچ شروع شده در نهايت در تسلسلي نااميدانه به نقطه هيچ مي رسد. با وجود سوژه تلخ فيلم، اندک لحظات طنز آن و ساختار يکدست و منسجم کار باعث شده فيلم هيچ، ريتم خوبي داشته باشد. اما گسست روايتي که در سکانس نهايي بيست بود، در اينجا هم وجود دارد. اينکه براي تمام کردن داستان ترفند خاصي در منطق روايت پيش بيني نشده و وقتي همه چيز در روابط کاراکترها و سير داستان رو به انحطاط پيش مي رود با سرعت گرفتن سير نزولي وقايع و گره خوردن روايت ها مثل فيلم بيست، با يک اتفاق تلخ ناگهاني و مرگ يکي از کاراکترها فيلم تمام مي شود و انگار اين تنها چاره يي است که کارگردان و فيلمنامه نويس براي پايان بندي روايت دارند. به تناسب جنس رئاليستي داستان که با چنين مضموني بي شباهت به حال و هواي فيلم هاي نئورئال نيست، تمام بازيگرها هر کدام در جايگاه و نقش شان خوب ظاهر شده اند. خانه يي که در لحظات اول فيلم خانه فيلم مهمان مامان داريوش مهرجويي را به ياد مي آورد با فضاسازي خوب کارگردان و گويش بازيگران فضايي متفاوت پيدا مي کند. پانته آ بهرام در نقش زني لال، يکي از بهترين نقش هايش را ايفا کرده و مهدي هاشمي هم در قالبي نسبتاً متفاوت ظاهر شده. نگار جواهريان و صابر ابر هم در اين فيلم توانسته اند کمي از بازي هاي قبلي خود فاصله بگيرند. چيزي که در بازي همه بازيگران ديده مي شود راحتي و سادگي فوق العاده آنها در بازي هايشان است که کاراکتر آنها را کاملاً باورپذير مي کند. در مجموع هيچ به رغم مضمون تلخ و پايان نااميدانه اش از جهاني رو به اضمحلال، با پرداختي خوب و با اندک لحظات طنز مي تواند فيلمي مخاطب پسند باشد، و شايد اگر کمي در لحن و ديالوگ ها به تناسب خطوط تعيين شده، تعديل شود، بتواند از ليست فيلم هاي توقيفي خارج شده و به اکران عمومي برسد. اما فيلم آتشکار که شهرت و آوازه آن از دو سال پيش به علاوه مارک توقيفي بودن، همه را ترغيب به ديدن آن کرده بود، با لحن سرخوشانه و سبک سهل گيرانه و دلنشين محسن اميريوسفي در پردازش فيلمنامه توانست کمي حال و هواي سنگين و تلخ جشنواره را تغيير دهد. هرچند ساخته قبلي اميريوسفي، خواب تلخ، با مضموني بديع و ظرافت هاي ساختاري فيلم منسجم تري بود، اما خلاقيت و استعداد اميريوسفي در ساختن لحظات طنز از موضوعات کاملاً جدي در همه فيلم هاي او غيرقابل انکار است. علت غيرمجاز بودن فيلم از ابتدا و با روشن شدن مضمون آن معلوم مي شود. در اين فضا و با آن مضمون شوخي هايي شکل مي گيرد که روند روايت را مي سازد. زير سوال رفتن مردانگي مرد، نمايش چيزهاي پشت پرده و نهان از روابط زن و شوهر که خيلي هم چيزهاي غريب و غيرقابل نمايشي نيستند و فقط در سينما و فرهنگ ما تابو شده اند، در پيوند کنايه آميز با فرهنگ مردسالار، چيزهايي است که اميريوسفي با گزک طنز، خوب به تصوير مي کشد. از همه بامزه تر جدي نگرفتن مسائل کاملاً جدي در زندگي است که نگاه اميريوسفي را در فيلم هايش نشان مي دهد. به نمايش کشيدن بهشت و دوزخ و برزخ با ترفندي جذاب و اپيزوديک، کاراکتر روح پدر که در خواب و بيداري دست از سر پسر برنمي دارد و مي خواهد زن ذليل نباشد با آن ديالوگ به يادماندني که روح پدر مي گويد؛ آدم بابا بالا سرش نبود که زنش باعث شد از بهشت بيرونشون کنن... و از اين دست ديالوگ ها و لحظه ها که در فيلم فراوانند. شوخي هاي فيلم گاهي آدم را ياد دايي جان ناپلئون و ماجراهاي آن مي اندازد. امير يوسفي به عنوان يک کارگردان مستعد ارزش اين را دارد که به جاي توقيف فيلم هايش مورد حمايت قرار گيرد و شايد به جاي نمايش صرف تلخي و غم و غصه، فيلم هايي از اين جنس بتوانند حال و هوايي دلنشين و مفرح براي مخاطب بسازند و با در نظر گرفتن اين مولفه ها کاش آتشکار به شکلي مي توانست جاي خود را در اکران عمومي باز کند.

لینک مطلب در روزنامة اعتماد

لینک مطلب | ۰۰:۵۷

نظرها

سلام خانم طهماسبی عزیز
در مورد فیلم هایی که نوشتید متاسفانه نه هیچ را دیده ام و نه آتشکار را،باید امید داشته باشیم با اکران عمومی توام با جرح و تعدیل گویا!!!!

چه عجب ...
واقعا جشنواره خسته کننده ای بود به جز چند فیلم بقیه خیلی بد بود ...

نمیدونم چرا جشنواره امسال اصلا اون حس و حال و روحیه سابق رو نداشت.

that is so sad, i agree with u. the festival was really depressing. wish u nice, peaceful days bye

سلام.
خداقوت... جشنواره تمام شد و امیدوارم از تماشای فیلم ها لذت برده باشید!

من که جشنواره نبودم و چیزی ندیدم!
شاد باشید.

روز نوشت جد يدتان مبارك خانوم طهماسبي

به دلیل خاصی (!) به جشنواره امسال نرفتم و فیلم‌ها را ندیدم. اما با توجه به مطالبی که درباره‌ی فیلم‌ها خواندم امیدوارم "به رنگ ارغوان" و "هیچ" اکران شوند و "زم‌هریر" مجال اکران نیابد!! از آشنایی با وبتان خرسندم.

تارنمای تخصصی فیلمنامه نویسی به روز شد: "در دنیای پس از اعتصاب _ بخش اول"

salam...moteasefane emsal hichi film to jashnvare nadidam amma avazesh deli az theatr dar avordam...rasty hajiton omadegoa...alanam az goa barat comment mizare....good luck

سلام / نمی دونم این خواسته رو برای چندمین باره دارم می گم و برای چندمین باره که می شنوی و می خونی و می گذری ازش ؟ / من هنوز هم به این امید دارم که روزی از این محیط بیرون بیای و بتونم دوست خودم بدونمت ، یه دوست خوب
لطفا یک بار هم که شده کمی تغییر بده روشت رو ، شاید - بخوان حتما - اوضاعی بهتر و تازه تر را دیدی

سلام و تشکر از اینکه به وبلاگم سر زدید و نظر کوتاهتان را گذا شتید.واقعا عجب شبهایی بود و عجب روزهایی.البته چون وسیله داشتم و منزل تقریبا نزدیک بود به من یکی شاید! بیشتر از فلسطین داخل محدوده ترافیک خوش گذشت، پارسال به قدر یک دیدار کامل از جشنواره فقط جریمه شده بودم! بگذریم. در باره هیج این نظرتان را که - با يک اتفاق تلخ ناگهاني و مرگ يکي از کاراکترها فيلم تمام مي شود و انگار اين تنها چاره يي است که کارگردان و فيلمنامه نويس براي پايان بندي روايت دارند - پسندیدم.بله در بیست هم با همین ترفند فیلم به پایان رسید و ترفند چندان دلچسبی نیست.موفق باشید:-)

اگر غربیها از قرن سوم میلادی"ولنتاین" دارند ما از 20 قرن پیش از میلاد جشن"سپندارمذگان" را داریم.29 بهمن روز سپندارمذگان بر همه ایرانیان مبارک باد

سلام و خسته نباشید.خوشحال می شم به من هم سری بزنید خانم طهماسبی عزیز!

نامه ي سرگشاده به "سامان مقدم" و "مرتضي شايسته"
ماجراي اعتراض به فيلم "صد سال به اين سالها" منتفي نشده است
http://ilna.ir/newstext.aspx?ID=109109

این مسائل حتما پس لرزه های اتفاقات گوناگون در مسائل کشور است
به نظر بنده سوای پرداختن به ریشه های مشکلاتی که این مسائل را به وجود می آورند باید سینمای کشور را هم کمی مستقل تر و بالتبع مقاوم تر کرد
در این رابطه نوشته ای از شما ببینم خوشحال میشم
خسته نباشید خانوم طهماسبی

متاسفانه این دو کارو ندیدم. اما خواب های دنباله دار، دویدن در میان ابرها، حوالی اتوبان، شکارچی شنبه، طهران تهران، دموکراسی توی روز روشن، مژدگانی برای ایلیا و کیفر رو دیدم و اخیرا هم بدرود بغداد رو. در مورد امیر یوسفی هم بگم که خواب تلخ ش رو دوست داشتم و یادمه چقدر موقع تماشاش تو جشنواره خندیدم! از کارای کاهانی هم فقط آدم رو دیدم که از طرح اصلی و فضای غریبش خوشم اومد. بی صبرانه هم منتظر دیدن هیچ م و دیدن بازی حتما زیبای استاد مهدی هاشمی .

سلام
من با (شاعر زباله ها ) به روزم

سلام .عزيزم .خوبي؟ به من هم سري بزن .درضمن پيشاپيش سال نو مبارك . تا بعد

چه باشکوه! نخستین تبسم نوروز.
چه دلنواز! نخستین نگاه فروردین.
تو نیز ، دست برافشان ،
بگو ،
بخند ،
ببین! «فریدون مشیری»

- وبلاگ بی خوابی با یک پست بهاری منتظر شماست-

سال نو مبارک

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)




Free counter and web stats