یادداشت قبلی | صفحه اول | یادداشت بعدی

تنها دو بار زندگی می کنیم

جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸
سينماپاراديزو و شازده کوچولو

4-2.jpg

الهام طهماسبی
روزنامة اعتماد:
اين نقد به تعويق افتاد، چون بعضي فيلم ها هستند که سخت است درباره شان بنويسي، دلت نمي خواهد لحظه هايشان را با کسي تقسيم کني و درباره اش به مسند قضاوت بنشيني يا ديگران با حساب و کتاب ها و چرتکه هايشان تو را و نوشته ات را به محک قضاوت بگذارند. اين طور است که يکدفعه مي خواهي تصميم بگيري براي خلاصي از شر اين حساب و کتاب ها ديگر ننويسي...

گاهي در سينماي ايران، در بين فيلم هاي کارگردان هاي فيلم اولي پديده هاي نادري ظهور مي کنند و فيلم «تنها دو بار زندگي مي کنيم» از اين دست پديده ها است؛ فيلمي که کارگردانش تا آنجا به فيلم دلبستگي دارد، که مدت ها از زمان نوشتن فيلمنامه تا تدوين و اتالوناژ تک تک پلان ها، که چيزي حدود هزار و خرده يي پلان است، براي آن وقت گذاشته تا حاصل کار فيلمي شده که حالا به لطف اکران فرهنگي بعد از دو سال از اولين نمايش آن در جشنواره فجر، در چند سينما و در سانس هاي محدود به نمايش درآمده است و اين از خواص اکران فرهنگي است که نمادي از فرهنگ سازي در جهت توجه به سينماي متفاوت است و مثلاً قرار است با اين طرح سينماي متفاوت جايي در بين مخاطبان پيدا کند. «تنها دو بار زندگي مي کنيم» قبل از هر چيز، برخلاف تقسيم بندي مسوولان تنها يک فيلم فرهنگي با مخاطب خاص محسوب نمي شود. با توجه به برداشت ها و واکنش هاي مختلفي که در اکران هاي محدود فيلم از مخاطبان مختلف درباره آن ديدم، فيلم قابليت هايي دارد تا با طيف هاي متنوعي از مخاطبان ارتباط برقرار کند و لزوماً مورد پسند قشر خاص و مخاطب فرهنگي نيست.

هرچند اين فيلم ساختار و روايت متفاوتي دارد، اما با به کارگيري بعضي مولفه ها با وجود ساختارشکني حرفه يي در کارگرداني و فيلمنامه مي تواند در جذب اغلب تماشاگران موفق باشد. فضاي آبي و سرد فيلم با نمايي برفي که حال و هواي سرد روايت را معرفي مي کند، آغاز مي شود؛ نمايي کوتاه که مردي را در مسيري پربرف مي بينيم.

اين سکانس کوتاه بي اينکه زمان و مکان و قصد کاراکتر فيلم را معلوم کند، برش مي خورد به سکانس هاي بعدي. روايت تو در تو و سرد تنها دو بار زندگي مي کنيم، زندگي آشفته مردي جوان به اسم سيامک است که از لابه لاي سکانس هاي به هم ريخته روايت فيلم، مي فهميم پزشکي را رها کرده (يا اخراج شده) و حالا به رانندگي ميني بوس مشغول است. سيامک در اثر حادثه يي مي ميرد و وقتي دوباره با بيرون آمدن از قبر به زندگي برمي گردد مثل گمشده يي است که به دنبال پيوندهايش با گذشته و انتقام مي گردد. وقتي از شر بار گذشته، کينه عشق، حسرت و... همه اينها رها مي شود، درست شبيه خلبان آنتوان دو سنت اگزوپري در قصه شازده کوچولو است که با هواپيمايش به ناکجاآبادي رسيده و ديگر مهم نيست کجا باشد و چه کار کند و درست همين موقع ها و در حال و هواي بي تفاوتي است که سر و کله مسافر کوچولو يا شازده کوچولو پيدا مي شود.

سيامک که هم تنها است و هم از گذشته يي که به دنبال آن رفته نااميد است، با آمدن شهرزاد که قرينه شازده کوچولوي قصه سنت اگزوپري است، دوباره به زندگي اميدوار مي شود.

او با موجودي برخورد کرده که خيلي با قواعد زميني سازگار نيست؛ دخترکي که معلوم نيست از کجا آمده و به کجا مي رود و يکدفعه وسط زندگي سرد و آبي سيامک با آن روسري قرمز، مثل لکه سرخي از گرما و زندگي سر مي رسد. حتي به هم خوردن اين تعادل رنگي در فيلم در دو قطب شهرزاد و سيامک باعث گرماي فضا و تعبيري از شور زندگي در شهرزاد است. تمام قاب هايي که سيامک به تنهايي يا پيش از او در آنها ديده مي شود، سرد و تاريک و اغلب دلمرده اند و نوع ترکيب بندي رنگي و نورپردازي در آنها به شکلي معني دار بر خالي بودن زندگي سيامک تاکيد دارد، اما از نيمه فيلم دخترک با رنگ هاي تند لباس اش و نگاه هاي براق کودکانه، زنانه، از راه مي رسد و مدام مي خندد و صداي خنده اش به توصيف خلبان قصه سنت اگزوپري مثل چشمه اي از دل کوير و مثل يک تاش رنگي سرخ در دنياي آبي و سرد سيامک او را از عالم مرده ها به زندگي برمي گرداند. اما شهرزاد چيزهايي بيشتر از شازده کوچولوي موطلايي سنت اگزوپري دارد که مدام نگران گل سرخش در سياره کوچکش است. شهرزاد هم مثل شازده کوچولو، سيامک سرد و بسته را اهلي مي کند. اهلي کردن يا به قول روباه شازده کوچولو ايجاد علاقه کردن در سيامک، باعث مي شود به دنبال شهرزاد بگردد. منتظر او سر ساعت 4 بماند و وقتي دير مي شود، دلتنگي و دلشوره از راه برسد.

تصويرهاي تنها دوبار زندگي مي کنيم در صحنه انتظار سيامک در ميني بوس راس ساعت 4، تجسم زيباي تصويري، از ديالوگ روباه و شازده کوچولو از فصلي از کتاب سنت اگزوپري است. شهرزاد قصه بهزادي اما يک زن است؛ يک زن با همه بي خبري هاي يک کودک و جذابيت هاي قصه گويي زنانه در شهرزاد که توانايي اين را دارد که جوري قصه بگويد که مرد را به روياهايش ببرد. طي کردن شش اخترک و رسيدن به زمين توسط شازده کوچولو در کتاب، در روايت فيلم به طي کردن مراحلي توسط سيامک تبديل مي شود که زندگي او را جهنم کرده اند. برگشتن و انتقام از آدم هايي که باعث اخراج يا از دست دادن دختر مورد علاقه او بوده اند و تلاش براي زنده کردن اين علاقه...

بهزادي در دل فيلم «تنها دو بار زندگي مي کنيم» و در سکانس ميني بوس نيمه تاريک، سينما پاراديزوي باشکوه و دلگير کوچکي ترتيب مي دهد.

سيامک سراغ دختري که در گذشته يي دور، دوست داشته رفته و... سينماپاراديزوي بهزادي با گريه زن و ظرافت در کارگرداني بدون افراط در احساسات گرايي و تنها با نشان دادن ناتواني او در بالا رفتن از پله هاي خانه اش پس از خداحافظي و واکنش سيامک، زنده شدن و از دست رفتن هميشگي علاقه هاي قديمي را نشان مي دهد. جذابيت روايت بهزادي آنجا است که ساختاري غيرخطي را براي روايت فيلم انتخاب کرده؛ ساختاري که هر چند بر مبناي مد اين روزها خيلي ها به کار مي گيرند، اما در اين فيلم نه به پيروي از نوگرايي افراطي که بسيار سنجيده به کار رفته است.

در هيچ سکانسي وقت تلف نمي شود و اين نوع ساختار در تنها دو بار زندگي مي کنيم، به شدت ريتم را حفظ کرده و تماشاگر را با خود تا انتها مي برد. در سکانسي ديگر پايان عشق دوباره بازيافته سيامک بسيار مختصر و مفيد در ديالوگ هاي خانم دکتر در تلفن به قرينه النا در سينماپاراديزو و تاکيد بر از دست رفتن گذشته ها اعلام مي شود. سينماپاراديزوي کوچک و زيباي بهزادي تنها يکي دو اپيزود از سينماپاراديزو را قرض مي گيرد و پس از اينها شهرزاد از راه رسيده و او را به دنبال قصه اش و آنيسه هايش مي برد؛ آنيسه هايي که براي من يادگاري از گوي شيشه يي ورونيک در زندگي دوگانه ورونيکا اثر کيشلوفسکي است که هميشه آن را با خود همه جا مي برد... سيامک شايد به قرينه خراب کردن سينماي قديمي در سينماپاراديزو که نشانه يي از خاطرات گذشته بود، ميني بوس را آتش مي زند و با کوله پشتي به جا مانده از شهرزاد به جست وجوي او مي رود.

ساختار روايت در هم ريخته تنها دو بار زندگي مي کنيم، هر بار با المان هايي مثل کوله پشتي شهرزاد، آنيسه ها، تغيير چهره و موي سيامک، بودن و نبودن ميني بوس، شسته شدن ميني بوس و... نشانه گذاري شده و تماشاگر هوشمند را با دقت در تنظيم سکانس در تماشاي فيلم و تشخيص تقدم و تاخر زماني سکانس ها شريک مي کند. چيدمان دقيق اين سکانس ها و نشانه گذاري ها در ترکيب با ساختار تصويري درست، کامل ترين تعريفي است که مي توان از تنها دوبار زندگي مي کنيم ارائه داد.

کارگردان با ظرافتي هوشمندانه و با در نظر گرفتن اين امکان که مخاطب به هر دليلي نتواند فيلم و سکانس هاي پراکنده را در ذهنش جمع بندي کند، با دکوپاژي آگاهانه که در سينماي ايران کمتر به کار مي رود، پايان بندي فيلم را طوري طراحي کرده که وراي پايان روايت که مي تواند پاياني مدرن و باز تلقي شود، احساس پايان به شکلي تکنيکي در ساختار فيلم گنجانده شده و به مخاطب تلقين شود.

پايان بندي فيلم ها بحث ساختاري پيچيده يي است که از ظرافت هاي کارگرداني است و ربطي به روايت ندارد اما در روايت هاي در هم ريخته که تداخل زماني و رفت و برگشت در سکانس ها وجود دارد، اين نوع پايان بندي مي تواند کمک بزرگي در نظم بخشيدن به قالب کلي فيلم باشد. در روايت هاي غيرخطي شايد به يک حرکت دوربين يا فريز شدن تصوير به عنوان کدهاي پايان بندي بسنده شود، اما در روايت غيرخطي پايان بندي موکدي لازم است تا قرائت کاملي از يک متن صورت گيرد مثل ضربه پاياني در يک سمفوني که به نوعي احساس شنيداري پايان سمفوني را در مخاطب القا مي کند. در تنها دو بار... يکي از ساده ترين و کارآمدترين ساختارهاي پايان بندي استفاده شده.

نماي پاياني فيلم همسان با نماي آغاز است و فيلم با پلان همان مرد سرگردان در برف که در ابتدا مي بينيم، تمام مي شود و تکرار اين نما به شکلي حساب شده در ذهن مخاطب پايان را تداعي مي کند و کل فيلم را در پرانتزي قرار مي دهد که به ساختار آشفته روايتي غيرخطي انسجام مي بخشد.

اين نوع پايان بندي به شکل زيرکانه يي مخاطب را مجاب مي کند تمام داستان را ببيند، هر چند پايان روايت باز است و نتيجه گيري در کار نيست. اين جنس پايان بندي روش هوشمندانه يي است که در فيلم هاي ماندگاري مثل همشهري کين و کارهاي جارموش، رنه کلر و حتي ژاک تاتي هم ديده مي شود... اما بازي بازيگران فيلم، از نگار جواهريان که کاملاً در قالب نقش رها است تا عليرضا آقاخاني که اولين تجربه حضور خود را جلوي دوربين تجربه مي کند، کاملاً حساب شده و ديدني است و داستانک هاي فرعي مثل دوست سيامک و خانم دکتر و... همه در جهت شکل گيري محور اصلي داستان به شکلي مکمل و بي اينکه عمده شوند، در راستاي هدف فيلم قرار گرفته اند. «تنها دو بار زندگي مي کنيم» در ترکيبي از خلاقيت و تکنيک فيلمي ديدني است که اميدوارم تنها يک بار در سينماي ايران اتفاق نيفتد، هر چند با اکران آن به شيوه يي که انجام شد به ديده شدن آن لطمه مي خورد، اما مطمئناً جايگاهي متفاوت با آنچه اين روزها بر پرده سينماها است، پيدا خواهد کرد.
لینک پی دی اف مطلب در روزنامة اعتماد

لینک مطلب | ۱۶:۵۱

نظرها

بسوزه پدر این سر شلوغی که من هنوز فرصت نکردم برم این فیلم رو ببینم ... باید بجنبم ... مرسی از مطلبت ... باعث شد خودم رو یه تکون بدم D:

سلام
فیلم رو دیده بودم اما به این زیبایی که شما توصیف کردین به نظرم نرسیده بود. نقد بسیار جالبی بود. لازم شد
دوباره ببینمش!


الهام : مرسی از لطفتون خانم احمدنیا عزیز

سلام خانم طهماسبی.
دوری از پایتخت حداقل این بدی رو داره که فیلم ها رو دیرتر ببینی! از این فیلم خیلی شنیدم... نقد شما بسیار خوب بود و بیشتر مشتاقم کرد به دیدن فیلم. راستی گزارش کاملی هم که در مورد جشنواره فیلم کوتاه نوشته بودید در مجله فیلم خواندم.دستت درد نکنه.

سلام دوست عزيز بسيار سايت جالبي داري
براي من كه شديدا اهل فيلم و سينما هستم واقعا اذت بخش بود
اگر مايل به تبادل لينك بودي خبرم كن...

الهام عزیز مرسی برای تبریکت . از داشتن دوستی مثل تو خیلی خوشحالم

دوست داشتم می دیدمش!
شاید شد...
امانفدت رو خیلی دوست داشتم.
ممنونم ازت

با اینکه نوشتن برای این فیلم خیلی سخت است، شدیدا موافقم. راستش من هم به سختی توانستم یک یادداشت در خور این فیلم بنویسم. هنوز هم احساس می کنم خیلی چیزها بود که باید درباره اش می نوشتم.

عوضش اینجا مثل اینکه همیشه آپه!
نوشته ت همچون خود فیلم زیبا بود.

یک شاهکار به تمام عیاره که الان بعد از 2سال که تو جشنواره دیدم گاهی اوقات هنوز خوابشو می بینم باور کنید ...

مرسی خانم طهماسبی در اعماق فیلم بود یادداشتتان!!!
و چه بر سر ما می آورند این سینما پارادیزوهای کوچک وبزرگ!!!....و هیهات از اکران این فیلمها ....فقط یک سانس!!...

بعضي فيلم ها هستند که سخت است درباره شان بنويسي، دلت نمي خواهد لحظه هايشان را با کسي تقسيم کني... خیلی با این نظرت موافقم ،فیلم رو تو جشنواره دو سال پیش دیدم ، روز اول جشنواره بود، داشتم لیست فیلم ها رو نگاه می کردم که نگام به اسم فیلم افتاد ، نمایش اول فیلم ، ساعت 6 تو سینما فلسطین بود ... فیلم رو دیدم و سه گانه ی فیلم های ایرانی ام تکمیل شد (شب های روشن - نفس عمیق - تنها دوبار زندگی می کنیم) .
تو جشنواره اون سال یه بار دیگه هم فیلم رو دیدم و روز آخر جشنواره توفیق اجباری نصیب ام شد و فیلم رو برای بار سوم دیدم !

روایت غیر خطی فیلم که بسیار مناسب و همگون با محتوای فیلم است ، بسیار هوشمندانه از سوی بهزادی بکار برده شده است

سکانس رویارویی سیامک و عشق قدیم اش و حرف هایی که بین شان رد و بدل می شه ، از بهترین سکانس های فیلم بود ... موقعی که خانم دکتر با چشمان گریان از مینی بوس پیاده میشه و توی مسیر پاش به پله گیر می کنه رو یادته ؟ واکنش سیامک یادته ؟ جز معدود جاهایی ست که سیامک به محیط پیرامون اش واکنش نشون میده (حتی به شکل تبلور آن در یک نگاه) حالا این صحنه رو بزار کنار اون صحنه ای که تو مینی بوس مردم به جوون هم می افتند و سیامک کاملا بی تفاوت به رانندگی اش ادامه می ده...

خیلی حرفا میشه درباره فیلم زد ، تا چند روز دیگه یه یادداشت ازش می نویسم

اوه ....... چقدر حرف زدم اینجا !!

این شازده کوچولوی فیلم من رو خیلی یاد شازده کوچولوی فیلم نفس عمیق انداخت با این تفاوت که اون هم زمینی تر بود و هم ورودش به زندگی خلبان و اهلی کردنش واقعی تر ... پس چیزی که توی این فیلم من رو جلب کرد وجود این شخصیت نبود چون قبلا بهترش رو دیده بودم ... بلکه این حس انتقام قبل از اهلی شدن بود ... این که یه مرد با یه اسلحه تو شهره که اومده انتقام بگیره ... کاش اصلا شازده کوچولو نمیومد ... عصر ما دیگه اهلی میخواد چکار؟ ... حرف هفتیر پر رو باور کن ... مگه نه؟

سلام خانم طهماسبی عزیز
مصاحبه تان در مجله فیلم و همین یادداشت را خواندم و لذت بردم
باورتان می شود این فیلم مرا با خاک یکسان کرد؟!
تا دو روز حرف نمی توانستم بزنم
احتمالا تا آخر هفته یادداشتی(البته نه به خوبی نیمی از یادداشت شما حتی!)در موردش روی وبلاگ قرار خواهم داد...

بسيار جذاب و تامل برانگيز بود. از زيباترين فيلمهايي بود كه درتمام مدت عمرم ديده ام . هرگز فراموش نخواهم كرد.

وبلاگ جالب و پرمحتوايي داريد از روستايي بکر و دور افتاده براي شما در هر کجاي اين کره خاکي که هستيد آرزوي بهروزي و موفقيت دارم.
ارادتمند شما قاسمي از روستاي خان آباد

www.khanabadd.com

سلام.
جشنواره شروع شده و حسابی مشغول هستید. امیدوارم خوش بگذره و موفق باشید.

نقد فوق العاده ای بود،،، مثل خود فیلم،،، و البته موسیقی فیلم که بسیار منو مجذوب کرد.

الهام جان در سال 51 كيهان بچه ها 5 ريال بود و سروش نوجوان وجود نداشتدختران پسران بود كه 10 ريال بود

سینما صدا(نقش اول) با خبرهای اختتامیه بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر
حواشی پیرامون آن
نظرات منتقدان درباره انتخاب نامزدها
و فیلمهای نمایش داده شده
به روز شد.

www.cinemaseda.com

سلام
تنها دو بار زندگی می کنیم فیلم ارزنده ایه
تجربه تقریبا منحصر بفردی در سینمای ایران
همیشه پیگیر نوشته های شما هستم

سپاس از این نوشته ...
تا بعد ...

به یاد او که...سلام به شما. خوشحالم که با وبلاگ شما آشنا شدم. نقد جالب و حرفه ای بر این فیلم نوشته بودید. لینک می دهم. در صورتی که قابل دانستید، بنده هم وبلاگی برای نقد فیلم دارم که خوشحال می شوم لینک بدهید. در مورد این فیلم هم نقدی نوشته ام. گرچه نه به پختگی نقد شما. با درود

سامان مقدم متهم به سرقت هنری شد
http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=85599

سلام
دوباره صحنه های فیلم برایم تداعی شد
بسیار استفاده کردم

سپاس

سلام
خيلي خوبه يه چيزي بنام اينترنت هست كه من از ته بزرگترين روستاي دنيا(كرج)ميتونم يه مطلب خوب گيرم بياد مرسي وینتون سرف.

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)




Free counter and web stats