برگزاري آزمون تافل در ايران متوقف شد
در پشت صحنة فیلم وایلدر، لینک به لطف یک دوستMarilyn Monroe
Review of David Bellos’s JACQUES TATI
یادداشت قبلی | صفحه اول | یادداشت بعدی
روزنامة اعتماد :
شايد بخشي از نسل امروز الفت و آشنايي زيادي با گوزن ها و قيصر يا مثلاً سرب نداشته باشد. اما اگر صرفاً گوزن ها تنها فيلم کيميايي باشد مي توان او را پديده يي متفاوت با کارگردان هاي زمان خود دانست؛ فيلمي که در آن دهه الگوي بسياري از فيلم ها شد و بلافاصله در تقليد از آن فيلم هاي زيادي ساخته شد. اما اينکه از آن پس چه بر سينماي کيميايي رفت، حديث مفصلي است... کيميايي با تکيه بر قانون حرف مرد يکي است، سال هاست المان هاي آن فيلم ها را از دهه هاي گذشته به رغم تغيير آداب و عرف سينما و جامعه مثل صليب با وفاداري کامل به دوش مي کشد و اصرار دارد که مدام در روندي اجتناب ناپذير آنها را تجديد، بازپروري و احيا کند و در سال هاي گذشته حتي تکه تکه هم که شده هر کدام را در فيلم هايش به کار گرفته، اما طبيعي است که هيچ کدام، فيلم گوزن ها نمي شوند. او اين بار پس از چند فيلم آخري، انگار به نگاه جديدي رسيده و در محاکمه در خيابان که بيست و هفتمين کار کيميايي است، تلاش کرده شکاف زياد بين فيلم هايش و نسل جوان بي خاطره و نوستالژي را به طريقي کمتر کند، و در همين راستا با کمي فاصله گرفتن از ساختارهاي قبلي و نو کردن فرم روايت، فيلم نسبتاً متفاوتي ساخته است. البته از آنجايي که طرح اوليه محاکمه در خيابان نوشته فيلمساز باذوق و سازنده درباره الي است، نمي توان سهم او را در اين تغيير ذائقه ناديده گرفت. روايت محاکمه در خيابان صرف نظر از بعضي ويژگي ها روايت نو و موفقي است؛ داستاني مختصر و مفيد که با توجه به قانون مرگ قهرمان خيانت ديده يا ضدقهرمان خائن يا هر دو در فيلم هاي معمول کيميايي، اين بار، با پاياني نامتعارف تمام مي شود و شخصيت اصلي، داماد خيانت ديده، با بازي پولاد کيميايي خيلي زودتر از آنچه انتظار داري از خر شيطان پياده شده، کوتاه آمده و چاقو را غلاف مي کند. روايت محوري فيلم، از شب عروسي امير شروع مي شود، با تلفن دوستش و با اشاره به رفاقت هاي بي کلک مردانه، حبيب، درباره خيانت مرجان؛ عروس امير و رابطه عاشقانه او و راننده آژانسي به نام عبد مي گويد. مرد به دنبال کشف حقيقت خيانت راهي مي شود. در کنار اين، داستاني فرعي هم شکل مي گيرد که خيانت دوست و همسر مردي ورشکسته به نام نکويي با بازي فروتن است. اين دو ماجرا و کاراکترهاي آن با حضور عکاس عروسي با بازي خوب نگار فروزنده، در مجلس عروسي امير و در دفتر نکويي و همين طور با حضور راننده آژانس با هم تقاطع مي کنند. راننده آژانس قرار است نسيم همسر نکويي را به همراه شريک خيانتکار نکويي براي خروج از کشور تا فرودگاه برساند و تقاطع کامل زماني اتفاق مي افتد که امير خود را به عبد مي رساند تا داستان او و مرجان را بداند. درهم تنيدگي روايت محاکمه در خيابان در مقايسه با فيلم هاي گذشته کيميايي منسجم تر انجام شده، ضمن اينکه پيرنگ فيلمنامه موضوع جذابي دارد که در اين ساختار توانسته تعليق را تا پايان حفظ کند. سکانس ابتدايي فيلم زمان زيادي را صرف موقعيت ها و شخصيت ها نمي کند و به سرعت با وقوع اولين نقطه عطف که تلفن مهدي به امير است، وارد بطن داستان مي شود و همين شروع به ريتم روايت فيلم کمک مي کند. اما طبق معمول، هر کدام از سکانس ها و شخصيت هاي فيلم اشاره يي به قهرمان هاي محبوب فيلم هاي کيميايي اند که اداي ديني به کاراکترها و مضمون هاي مورد علاقه او است. زن ها که در فيلم هاي کيميايي بيشتر موجوداتي منفعل و مورد ظلم بودند اينجا با عنايت استاد همگي خيانتکار هستند، چه تازه عروس و چه نسيم که با وجود تاکيد بر عشق اش به شوهر باز هم او را ترک و با همدستي همکار شوهرش به او خيانت مي کند، هرچند از قتل شوهر توسط شريکش دلخور است. تنها فرق ماجرا در اين است که اينجا کيميايي عملاً خائنان مونث را با مرگ و انتقام تطهير يا مجازات نمي کند و تنها درباره نسيم به وعده مجازات از قول نکويي بسنده مي کند. تاکيد بر صميميت هاي مردانه که مردها حرف هم را بهتر مي فهمند و خلق شخصيت مرداني که احساسات عاشقانه و صادقانه شان با خيانت هاي ريز و درشت از سوي رفيق و زن و ناموس به بازي گرفته شده و حالا رگ غيرت شان برآمده و آشفته در پي انتقام هستند، از ديگر مضمون هاي مورد علاقه کيميايي است. فرق ديگر جنس روايت محاکمه در خيابان، تلطيف و امروزي تر کردن کاراکتر اصلي است، هرچند اين امروزي کردن ها با جنس داستان و انتقام گيري و ديالوگ ها جور نمي شود.
مثلاً بهروز وثوقي و آن فيگورها در فيلم هاي کيميايي کجا و داماد فکل کراواتي قهرمان قصه کجا، که با لحن و ميميکي نسبتاً مودبانه و چهره يي که (هر چقدر هم مي خواهد ترسناک و عصباني باشد) نسبتاً مظلومانه است، ديالوگ خشني مثل «رگاتو مثل بند کفش مي بندم» را ادا مي کند، البته همين انتخاب قهرمان انتقام گير و خيانت ديده با سر و شکل امروزي، خودش گامي در جهت هماهنگ شدن با دنياي امروز است، هرچند در فيلم خيلي کارآمد نيست و همين عدم تجانس باعث شده با وجود اينکه شخصيت نکويي با بازي فروتن کاراکتري فرعي است به نظر قوي تر و پررنگ تر از امير باشد. البته در اين پررنگ بودن بازي خوب فروتن که اغراق هاي هميشگي در آن کمرنگ تر است بي تاثير نيست و با توجه به لباس پوشيدن و دلبستگي هاي نکويي به نظر مي رسد کاراکتر آرماني کيميايي نکويي است تا امير، مردي که آنقدر دلبسته لباس هاي قديمي است که حتي پس از به خانه رسيدن و تعويض لباس و لم دادن در مبلي راحتي، از کلاه شاپويش که نشانه يي از اقتدار دوران غيرت و مرام است به سختي دل مي کند و آن را از سر بر مي دارد. مردي خيانت ديده که زماني براي خودش برو و بيايي داشته و حالا با خيانت زن و شريک کاري اش اول حسابي اشک مي ريزد و به فرمي نمايشي درست برابر تصوير سه نفرشان در جشن تولد فرزندش روي ديوار درگيري او و شريک اش با چاقو آغاز مي شود؛ درگيري که در آن کيميايي خيلي زود غائله را ختم مي کند. شريک نکويي در اين برخورد بدون پيش زمينه ذهني چنداني براي مخاطب جا نمي افتد و اولين حضورش با آن کلوزآپ درشت خيلي پذيرفتني نيست، ضمن اينکه کيميايي دلش نمي آيد مرگ نکويي را قطعي کند و جوري که انگار قصد داشته باشد بخش دوم فيلم را بسازد با ديالوگي که نکويي مي گويد، ادامه ماجرا و آگاهي از زنده بودن او و امکان انتقام از نسيم و شريک را نامعلوم مي گذارد. از طرف ديگر قيصر فکل کراواتي هم که اصرار دارد با همان کراوات چاقو بکشد، دست آخر با دروغي که از مرجان و عبد مي شنود عاشق مانده و دست از خون ريزي مي کشد. انتخاب اين نگاه در سينماي کيميايي بي سابقه و هم حرکتي براي نزديک شدن به فضاي امروزي روابط و پيچيدگي اجتماع است که همه چيز را با چاقوي ضامن دار و هروله غيرت و مرام و ناموس پرستي نمي توان روشن و صريح به انجام رساند، هرچند کيميايي به گفته خودش مي خواهد دوباره پرچم دار مد جديدي از غيرت و تعصب باشد اما جاي شکرش باقي است که نوع جديد کمي تلطيف شده تر است. البته ناگفته نماند که به هرحال کيميايي کيميايي است و اين ساختار روايتي و تغييرات در فيلم محاکمه در خيابان در بستري شکل مي گيرد که موتيف ها و المان هاي محبوب کيميايي مثل تمام فيلم هايش اينجا هم به همان شکل يا با اندکي تغيير حضور دارند. به جز بحث غيرت و مرام و نماد چاقو و سياه و سفيد کردن فيلم، در سراسر محاکمه در خيابان شاهد ديالوگ هاي اغراق شده، تاکيد بر ناموس و مرام، چهره ها و رگ گردن هاي متورم از غيرتي مردانه، درگيري ها و کتک کاري ها، چهره هاي زخم خورده، دست هاي خونين و... هستيم که همراه شده با کلوزآپ هايي اغراق آميز با لنزي که گاهي چهره ها را دفرمه مي کند، صداهايي که خيلي وقت ها روي تصوير سنگيني کرده و نقش اصلي را در ايجاد تنش و توهم درگيري دارند ، (از صداي دلخراش موبايل عبد، که قرار است نقشي در معرفي شخصيت او داشته باشد تا افکت هاي صوتي بي دليل و با دليل در سراسر فيلم يا آهنگ هاي مثلاً شاد مجلس عروسي باسمه يي در تناقض با اشک هاي عروس) و نماهايي از بالا از تهران امروز، شايد به نشانه گم شدگي و بي پناهي کاراکترهايش در اين برهوت معرفت باشد، بازي هاي کاراکترهاي فرعي فيلم با وجود حضور کوتاه گاهي پررنگ تر است، از فروتن تا نگار فروزنده و شقايق فراهاني که براي اولين بار در نقشي سينمايي بسيار واقعي و قابل باور ظاهر شده. اما محاکمه در خيابان صرف نظر از مولفه هاي محبوب و غيرقابل تغيير کيميايي، به ياري داستان و شکل روايت، بيشتر از فيلم هاي اخيرش با مخاطب ارتباط برقرار مي کند، به خصوص پايان بندي غيرمترقبه فيلم که در هماهنگي با فضاي معاصر، داماد دروغي شيرين را به قتل و خون ريزي و نابودي ترجيح مي دهد و در عين ناباوري مخاطب، عروس و داماد در سکانس کوتاهي با خنده و گريه پايان خوشي را رقم مي زنند. اگرچه در صحنه آخر، با جمله «خداحافظ بچه » که عبد با عشق و حسرت خطاب به عکس مرجان مي گويد معلوم مي شود اين خوشي به قيمت لاپوشي دروغ يا به زعم عده يي خيانتي از سر درماندگي و ناچاري است
نظرها
فیلم را هنوز ندیده ام اما یکی از نکاتی که در خصوص فیلم در ذهن من می گذشت - با عطف توجه به این که کیمیایی از مرسدس به بعد خیلی دوست دارد راوی دردهای نسل جدید باشد- در نوشته شما رنگ واقعیت گرفت (با توجه به لباس پوشيدن و دلبستگي هاي نکويي به نظر مي رسد کاراکتر آرماني کيميايي نکويي است تا امير) موضوعی که عینا در فیلم اعتراض شاخص ترین فیلم یک دهه اخیر کیمیایی هم نمایان بود (که با توجه به لباس پوشيدن و دلبستگي هاي امیر خان به نظر مي رسد کاراکتر آرماني کيميايي امیرخان است تا رضا) ولی به هر شکل برای من به عنوان فردی که در سال 58 به دنیا آمده ام و صفت نسل جدید را که شما اشاره کردید یدک می کشم و بیشتر فیلم های کیمیایی را هم دیده ام او نتوانسته رسالتی را که برای هم نسلان خودش از قیصر تا سفر سنگ به نحو مطلوب به نتیجه رسانده است برای نسل من و ما به نتیجه برساند - هرچند از نظر حسی دندان مار و سلطان را بسیار بسیار دوست دارم _چرا که هنوز می خواهد با همان معیارها و پارامترهای موثر جوانی خودش با نسل جوان امروز ارتباط برقرار کند آن نوع ارتباطی که شهبازی با نفس عمیق ، موتمن با شب های روشن( کمی عجیب است نه؟) ، فرهادی با فیلم هایش ، حقیقی با کنعان به طور نسبی موفق به انجامش شده اند.
محمد امین عابدین | سه شنبه، ۱۰ آذرماه ۱۳۸۸، ۳:۱۱ بعدازظهر
سلام
نوشته هات رو تو اعتماد می خوندم و امروز هم با وبلاگت آشنا شدم
به نظرم کیمیایی تو این فیلم آخرش یه چرخش اساسی تو دیدگاهش انجام داده (هر چند به نظرم بیشترش ناشی از حضور فرهادیه) قهرمان او میدونه که دوره ستیز و خودزنی گذشته و بهتره با شرایط کنار بیاد و واقعیت رو قبول کنه
این عکسی هم که واسه مطلب گذاشتی خیلی دوست دارم ، دعوای نکویی و رفیق سابق اش مقابل پرده ای که روزهای خوش و شاد گذشته (رو با تاکید روی چهره همسر نکویی) خوب از آب دراومده
امیر صباغ | سه شنبه، ۱۰ آذرماه ۱۳۸۸، ۵:۰۸ بعدازظهر
برای منی که عاشق دیالوگ و عکس م ، برای منی که هیچ وقت از مد نمی افتم ، برای منی که عاشقانه هام هنوز بوی نوستالژی می ده ، برای من کیمیایی باز این فیلم یه نسیم خنک بود توی کویر گرم و برهوت سردرگمی این روزای خاکستری
فیلم بد نبود ، حداقل در مقیاس سینمای دهه اخیر کیمیایی یه فیلم آبرومند بود
م.ف کویر | چهارشنبه، ۱۱ آذرماه ۱۳۸۸، ۶:۴۶ بعدازظهر
سلام خانم طهماسبی/امیدوارم خوب باشید.
هنوز فیلم رو ندیدم! تو شهر ما این فیلم ها دیر اکران میشن! مثلا فیلم تردید اصلا اکران نشد! 2 تا سینما بیشتر نداریم که یکی ازشون در دست تعمیره! به هر حال این وضعیت سینماهای شهر ما!
سرپیکو | چهارشنبه، ۱۱ آذرماه ۱۳۸۸، ۱۰:۳۶ بعدازظهر
یکی از بزرگترین اشتباه های زندگیم این بود که دعوت عده ای از دوستان رو قبول کردم و بعد از سالها بایکوت کردن کیمیایی بار دیگه به دیدن فیلمش رفتم که ای کاش ....
من واقعا تعجب می کنم ازشما و سایر طرفداران این کارگردان از اینکه او را استاد خطاب می کنین کما اینکه طبق نوشته خود شما بارز ترین اثر او گوزنهاست و در مقابل خروارها فیلم مزخرف دارد همچون همین محاکمه ... که اگر چیزی هم دارد از اصغر فرهادی ست ...
دانیال | پنجشنبه، ۱۲ آذرماه ۱۳۸۸، ۰:۴۸ صبح
دیگه داشتم از کیمیایی نا امید می شدم. اما این فیلم واقعا نسبت به کارای اخیرش کار خوبیه. یه ساختار شبه تارانتینویی از جهت تداخل چند قصه. هر چند بعضی سکانسها کشدار و طولانیه. ردپای فرهادی هم کاملا مشخصه. بلا تشبیه همون مبحث قضاوت درباره الی اینجا به نوعی دیگه مطرحه.
راستی فیلم دردسر در بهشت لوبیچ تا دو روز دیگه می رسه دستم. داریش؟
علی | پنجشنبه، ۱۲ آذرماه ۱۳۸۸، ۵:۴۰ بعدازظهر
سرکار خانم طهماسبی فیلم رادر سینما اکسین اهواز دیدم و به این دلایل سیگار کشیدم:
1- همه بازیگران فیلم به غیر از جناب فروتن انتخاب شده اند که تماشاگران را به جای محاکمه در خیابان این بار در سینما محاکمه کنند و بگویند جرم شما این است که استاد را درک نمی کنید و به این دلیل بنشینید ما را ببینید.
2- به استاد پیشنهاد می کنم یک بار فیلم هایی مثل داستان عامه پسند ، 21 گرم ، برگشت ناپذیر ، تقاطع و نفس عمیق خودمان را ببینند اگر می خواهند یک جور دیگری فیلم بسازند.
3- نسل جوان تا به حال اینچنین مراسم روز پیوند خودشان را با عشقشان بر روی پرده نقره ای خنده دار و مضحک ندیده بودند صد رحمت به دست های آلوده و مراسم عروسی آن فیلم.
4-چرا در این فیلم همه مثل هم حرف می زنند و یک جور درست و حسابی دوست دارند کلک شان کنده شود؟
5- در سینما هیچ کس غیر خودم صدای رضا یزدانی به عنوان خواننده نسل جوان را نشنید (یغما گلرویی)ولی صدای فرهاد عزیزم را ( شهیار قنبری)همه هم نسلان شما باید در قلب فیلم رضا موتوری بشنوند.
6- استاد بسیار به سینما مدیون است چرا که اگر این شخصیت حقوقی نبود باید از همان اولین فیلم شغل دیگری را بر می گزیدند.
محمد امین عابدین | پنجشنبه، ۱۲ آذرماه ۱۳۸۸، ۷:۴۱ بعدازظهر
سلام خانم طهماسبی عزیز
محاکمه در خیابان یل پیسرفت اساسی در فیلمسازی پس از انقلاب کیمیایی است
آپم با مروری بر بهترین های سال سینمای ایران
امیررضا تجویدی | یکشنبه، ۱۵ آذرماه ۱۳۸۸، ۰:۰۳ بعدازظهر
سلام.
وبسایتت خیلی مفید و زیباست.
منم یه وبلاگ سینمایی دارم.
خودمونیه.
وبسایتت تو رو هم لینک کردم.
خوشحال میشم سر بزنی.
پاینده باشی.
http://cinema77.wordpress.com
محمد علی | چهارشنبه، ۱۸ آذرماه ۱۳۸۸، ۱:۳۷ بعدازظهر
باسلام خدمت شما وبلاگنویس محترم . وبلاگ زیبایی دارید له همین دلیل بنده وبلاگتونو لینک کردم . شما نیز اگر مایل بودید می توانید وبلاگ بنده را با نام شکوفه های خرّم لینککنید .
باتشکر بسم الله خرّمی
بسم الله خرمی | شنبه، ۲۱ آذرماه ۱۳۸۸، ۷:۴۲ بعدازظهر
استاد رسماً ...! صد رحمت به قیصر! الحق که باید همه چیزمان به همه چیزمان بیاید! نقشه ی راه فرهنگی دولت فخیمه فقط یک "موج غیرت پراکنی" از نوع استاد را کم داشت که استاد با استادی تمام بدین مهم همت گماردند!
نیما | یکشنبه، ۲۲ آذرماه ۱۳۸۸، ۶:۱۰ بعدازظهر
یلداتون مبارک
محمد امین عابدین | سه شنبه، ۱ دیماه ۱۳۸۸، ۳:۲۸ بعدازظهر
سلام.
وبلاگی راه اندازی کردم با عنوان ارتباط سینمایی که مکانی است جهت ارتباط بین فیلمنامه نویسان و کارگردانان جوان و تازه کار. در صورت تمایل شما را به بازدید و همکاری در این وبلاگ دعوت می کنم.
ممنون
saghafi | سه شنبه، ۱ دیماه ۱۳۸۸، ۷:۳۶ بعدازظهر
http://www.ketabemosafer.com/InitialIdea.asp
http://www.ketabemosafer.com/
http://fourstar.ir/
لینک ها را لطفا به ترتیب ملاحظه کنید .
به نظرم ایده جالبی است.
مرسی لینکهای جالبی بود
محمد امین عابدین | چهارشنبه، ۲۳ دیماه ۱۳۸۸، ۹:۵۱ صبح
سلام
وبلاگ نویس محترم سرکار خانم طهماسبی از شما دعوت می شود وبلاگ ما را با بازدید خود مزین فرمایید
در صورتی که از نظر محتوی وب ما با وبلاگ شما هم سویی دارد با مبادله لینک موافقت بفرمایید
پیشاپیش از اینکه دعوت ما می پذیرید متشکریم
اسکار فیلم(تحلیل و فروش فیلم های هنری و برندگان جشنواره های بین المللی)
http://filmoscar.persianblog.ir
اسکار فیلم | پنجشنبه، ۲۲ بهمنماه ۱۳۸۸، ۸:۲۴ بعدازظهر
محاکمه در خیابان رو (بر خلاف نظرات بی رحمانه ای که تو کامنتا نوشته شده) خیلی دوست داشتم. یکی از بهترین های بعد از انقلاب کیمیایی بود. روایتش خیلی منسجم تر از فیلم های 20 سال اخیر استاد بود و کارگردانی بی نظیری داشت (صحنه ی معرفی نکویی رو یادتونه؟) مهم تر از همه این که بیش از همیشه به دغدغه های امروز جامعه نزدیک شده بود و تصویر درستی از تهران امروز به رخمون می کشید. اما متأسفانه همون طور که عده ای از طرفداران کیمیایی انگار متولد شدن که فقط از فیلم های استاد دفاع کنن، عده ای هم در اون سو انگار زاده شدن تا به کیمیایی و فیلم هاش فحش بدن. اون هم با انتقادهای خنده داری مثل این که چرا تو تهران این فیلم، هر وقت کیمیایی دلش می خواد، ترافیک می شه و هر وقت نمی خواد، همه ی ترافیک ها از بین می ره یا این که چرا هنوز شخصیت های کیمیایی از چاقو استفاده می کنن و چرا عبد با اون هیبتش از امیر کتک می خوره و این جور انتقاد ها...
سید آریا قریشی | یکشنبه، ۱۵ فروردینماه ۱۳۸۹، ۱:۵۷ صبح