یادداشت قبلی | صفحه اول | یادداشت بعدی

نقطة کور

پنجشنبه ۷ آبان ۱۳۸۸

شب از نیمه می گذرد و می نویسم

اما نه یادداشت و نقد و گزارش

می نویسم و کاغذ و قلم و عکس های روی مونیتور

در هاله ای از حریق دود می شود ...

از دور هم حتی دورتر

نوشتن را دوست ندارم و مونیتور را که خیلی وقت است

تنها مسیر ارتباطی ام با کرة زمین شده

و صندلی نارنجی که در آن فرو رفته ام و کف پاهایم که به زمین سرد چسبیده...

به جای دویدن و گذشتن از هزار مرز

و دورشدن و دورشدن و از دور، دورتر رفتن حتی...

و دور شدن از هر چیزی که من را از من می گیرد و به من پس نمی دهد.

بند نافی که مثل طناب داری من را با خود می کشد

و وصل می کند به زمین، مرگ، کابوس، شب، تنهایی

و یادم می رود هر روز

نه عمداً همه چیز را فراموش می کنم!

تا یادم برود کجای زمین ایستاده ام

کجای این کرة لعنتی که بچگی ها آن را قاطی اسباب بازی ها می چرخاندیم

و عین خیالمان نبود که آن قدر گرد است

که هر لحظه ممکن است با سر زمین بخوری

و یادم برود که چرا این همه سال

هوسی برای بودن، دیدن، گفتن، داشتن و... نداشتم

و یک عمر وسواس پاک نویس کردن مشق هایی که من ننوشتم.

و چه رسالت احمقانه ای

که به جای شنا به پایت سنگ ببندی تا عمق آب

و همة راه هایت به جای رم به نقطة کور ختم شوند!

لینک مطلب | ۰۳:۳۲

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)




Free counter and web stats