ماهنامه صنعت سینما، صفحه مستند، فیلم فرشتهای روی شانه راست من
این چرخة لعنتی به نقل از صفحة سیزده
یادداشت قبلی | صفحه اول | یادداشت بعدی
یکی دو روزیه انگار دانشگاه ها باز شده و تلفن مدام زنگ می خوره، نمی خوای جواب بدی. موضوع اینه که روت نمیشه بگی دلت نمی خواد یا اصلا الان نمیتونی به چیزی به اسم پژوهش و هرکاری که مربوط به دانشگاهه فکر کنی. با بدجنسی فکر میکنی کاش یه کم فراموشی می گرفتن. دیگه بیشتر از این هم پیچوندن بلد نیستی. حالا کارای دیگه و قضیة تله فیلم پیشکش! هنوز لحن تلخ یکی شون که برای بار هزارم به خاطر یه کار نسبتا مهم باهاش قرار گذاشتی و امروز نرفتی تو ذهنته و داری فکر میکنی تو اصلا چی کار داری میکنی؟
ادامه داره