یادداشت قبلی | صفحه اول | یادداشت بعدی

عکسي بدون چشم

سه شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۸

12-3.jpg

دغدغه ها و دلمشغولي هاي مطرح در خاک آشنا
الهام طهماسبي

بالاخره خاک آشنا، هفتمين فيلم فرمان آرا، پس از مدت ها صبوري سازنده اش به روي پرده رفت، اگرچه مثل عکسي بدون چشم... با همان مونولوگ اول فيلم روي تيتراژ، اسير فيلم مي شوي؛ آدم فکر مي کند مي تواند گذشته را پشت سر بگذارد و از نو شروع کند، ولي اين اشتباه است. گذشته به سراغ شما مي آيد.

ظاهراً حرف خيلي پيچيده يي نيست. شايد خيلي فيلسوفانه هم نباشد اما از جنس واقعيت است. مقدمه يي پر از حس دلتنگي و نوستالژي با صداي گرم کيانيان که وقتي با پس زمينه تصوير تيتراژ، موسيقي ابتدايي و تبديل لکه هاي سرخ در تصوير به گل هاي شقايق همراه مي شود، مدخل دلنشيني براي ورود به فيلمي است، از جنس خاکي باران خورده و آشنا.

فرمان آرا هميشه حرف هاي بزرگي براي گفتن دارد، حرف هايي کليدي و عصاره يک عمر زندگي و فکر کردن، گيرم که گاهي در بعضي از فيلم ها و ديالوگ ها به ورطه شعار مي رسد، اما اين شعارها در خاک آشنا کم رنگ ترند... مثل چند موردي که کيانيان با چهره يي عاقل اندر سفيه به نسل جديد و دلخوري اش از پادرهوايي آنها بد و بيراه مي گويد يا وقتي درباره ميراث فرهنگي آن جور رو و کاملاً شعاري نصيحت مي کند و... در عوض باقي ديالوگ هاي فيلم جملاتي کنايه آميز، دوپهلو و پر از ايهام و حرف هاي ناگفتني است که در پاسکاري هاي ديالوگي خوب از کار درآمده و سنجيده و در راستاي رسيدن به هدف کلي و در هماهنگي با ساختار اين درام تمثيلي است؛ آرامش گنگي که با ورود دوربين به خانه يي، شبيه ناکجاآبادي در دوردست، حس مي کني شبيه آرزوهاي دست نيافتني است. طراحي صحنه خانه از همان مدخل ورودي و رنگ بندي ها جوري است که هر پلان آن چشم را نوازش مي کند. شخصيت نقاش و شاعر فيلم با بازي رضا کيانيان و زندگي اش محور اصلي خاک آشنا است که به رغم گريمي که کمي عجيب و به نظرم عمدي است، در بستر درامي بدون حادثه و آرام، شخصيت پردازي محکمي دارد، از جنس آدم هايي که سرد و گرم همه چيز را چشيده و حالا کنج خلوتي انتخاب کرده تا از راه نقاشي تلخي هاي روحش را به همراه صداي آزاردهنده و جيغ مانند اپرايي که گوش مي دهد، روي بوم بپاشد. مردي که هنوز فرصت نکرده از زيرزمين گذشته اش به بيرون سر بکشد و رودرروي روشنايي روز با زندگي روبه رو شود. خانه نقاش خانه يي دلخواه است، کم نور و کم رفت و آمد با دکوراسيوني بين سنتي و مدرن و زن کردي روستايي که بي دردسر در امورات خانه کمک مي کند. سهم زيادي از نماهاي فيلم در لوکيشن داخلي و در اين خانه مي گذرد و فضاي داخلي آن با کمک نماهاي دوربين طلايي کلاري خوب جان گرفته، به خصوص نورپردازي اغلب مهتابي خانه و آبي پنجره ها که حال و هوايي متناسب با جنس روايت ساخته است.ابک حميديان در اين فيلم برخلاف يک بوس کوچولو و خيلي ديگر از فيلم هايش بسيار خوب ظاهر شده و معصوميت و خامي جواني کودک مزاج و رهاشده را در بازي و اداي ديالوگ هايش خوب نشان مي دهد. او نماينده نسل جديد است که با اولين کتکي که در راه عشق مي خورد، نشانه هاي سردرگمي و غريبگي اش با اين خاک مثل حلقه ابرو از دست مي رود و به جنس اين خاک نزديک تر مي شود و...دنبالة مطلب در روزنامة اعتماد.

.

لینک مطلب | ۰۴:۵۵



Free counter and web stats