یادداشت قبلی | صفحه اول | یادداشت بعدی

تجربه هاي غليظ تاريکي

دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸

http___www.etemaad.jpg

نگاهي به فيلم لئونرا
الهام طهماسبي

«لئونرا» ساخته کارگردان آرژانتيني پابلو تراپرو، فيلم خوش ساختي است که در سال 2008 به بخش مسابقه جشنواره کن راه يافت، اما نتوانست در رقابت با فيلم کلاس موفقيتي کسب کند. هرچند اين فيلم و کارگردان آن و به خصوص بازيگر نقش اول مارتينا گاسمن در جشنواره هاي داخلي آرژانتين و جشنواره هاي جهاني بسيار تحسين شدند.

«لئونرا» درامي واقع گرايانه است که ماجراي زني زنداني را روايت مي کند. چيزي که براي فيلمساز و نويسندگان فيلمنامه «لئونرا» مهم بوده، نه نمايش چگونگي و علت زنداني شدن جوليا يا به تلفظ آرژانتيني آن حوليا است، بلکه بيشتر اتفاقات فيلم به شکلي واقع گرايانه در زندان مي گذرد؛ زنداني که تصوير هاي آن تکراري نيست و در کمتر فيلمي چنين مضموني را ديده ايم. حوليا در بدو ورود به زندان از باردار بودنش باخبر مي شود و زنداني که حوليا به آن فرستاده مي شود، زنداني مخصوص زنان باردار است که بچه هاي خود را آنجا به دنيا آورده و تا چهارسالگي نگه مي دارند. ساختار مستندگونه «لئونرا» تکان دهنده است. از همان افتتاحيه فيلم و تصويرهاي بسته از حوليا که به رنگ سرخ خون و اتاق آشفته و قتل مي رسد تا شروع ساير وقايع، همه در ساختاري مستند شکل گرفته اند.فيلم کاملاً ناگهاني و بدون هيچ پيش زمينه يي در توصيف شخصيت ها يا اتفاقات، با ميزانسن خاص اتاق حوليا، جسد مقتول و حرکت دوربين هاي آشفته يي که بازتاب اين اتاق درهم و برهم است، شروع مي شود و پس از آرامشي عجيب و کوتاه، بدون هيچ توضيحي، حوليا که از خواب بلند شده، خون هاي سر و صورتش را مي شويد و سرکار مي رود و با همين ضرباهنگ تند در بازگشت، شوکه شدن و آشفتگي رواني او را با دوباره ديدن منظره اتاق و دستگيري اش به وسيله پليس مي بينيم. فرم ساختاري فيلم گاهي شبيه گزارشي مستند از زندگي حوليا و وقايعي است که با آن روبه رو است. درست مثل اتفاقات واقعي که گاهي تمام آن هرگز روشن نمي شوند، فيلمساز عجله يي ندارد که علت هيچ چيز را روشن يا انگيزه آن را کاملاً واضح توضيح دهد. با ورود حوليا به زندان اين وجه مستندگونه بازتاب بيشتري پيدا مي کند. با استفاده از نابازيگران و گاه ماموران زندان در نقش هاي خودشان و بازي کاملاً رئاليستي و قابل باور مارتينا گاسمن انگار در زنداني واقعي هستيم. کارگردان در تصويربرداري هم هيچ جا ابايي از نشان دادن همه جزييات زندگي اين زنداني ها ندارد. ساختار دوربين روي دست در بسياري از صحنه هاي فيلم و روابط مستندوار و تاثيرگذار زنداني ها و ترسيم فضاي واقعي زندان، فيلم را تبديل به نمونه خوبي براي نمايش فضايي کرده که از نگاه ها دور مانده تا جايي که مي تواند به عنوان سندي با پشتوانه تحقيقي خوب درباره زندان زنان باردار در آرژانتين باشد. البته يک نکته اينجا است که کمي اغراق آميز است، هرچند در فيلم گرايش هاي عميق واقع گرايانه ديده مي شود و در حواشي فيلم هم به تحقيق هاي فراواني که تراپرو و همسرش (بازيگر نقش حوليا) درباره اين زندان ها انجام داده اند اشاره شده، اما معلوم نيست واقعاً زندانبان ها هم همين طوري هستند که تراپرو نشان مي دهد، يا اين تصوير تا اين حد صبور، مودب و همدل از زندانبان هاي آرژانتيني، نوعي محافظه کاري است. فيلم از فضاي داستاني به خوبي فاصله گرفته و تمام مدت شاهد اتفاقاتي هستيم که براي حوليا مي افتد. با تصوير بلاهايي که سر او مي آيد و نمايش گرفتاري هاي اين زنان، بي مسووليتي و سستي مردان، همدلي زنان زنداني و گاه روابط صميمانه و بي پرواي آنها، فيلم کمي هم به حال و هواي فمينيستي نزديک مي شود. حوليا آزادانه و مستقل براي فرزندش و به نام خودش شناسنامه مي گيرد و حتي از راميرو خيلي جدي هم کمک نمي خواهد؛ وکيل مردي که مادرش مي آورد چندان کاربلد نيست. دغدغه يي جدي براي کمک به حوليا ندارد و نمي تواند اعتمادش را جلب کند. در عوض حوليا خود را کاملاً به وکيل زني کهنه کار مي سپارد و در نمايي نزديک به دست دادن آنها به نشانه اعتماد تاکيد مي شود. و انگار به نوعي مردهاي دخيل در درام موجوداتي منفعل و حذف شده اند. (صرف نظر از شخصيت هيستريک مادر حوليا که خيلي در راستاي باورهاي فمينيستي نيست.)

علاوه بر اين واقع نمايي و مستندگونگي در ساختار فيلم، نوعي نگاه ميني ماليستي در پيرنگ روايت و شخصيت پردازي ها وجود دارد که...دنبالة مطلب در روزنامه اعتماد

پی نوشت:

در شب کوچک من دلهرة ویرانی است

پی نوشت 2: خنده داره توقلب تابستون، وقتی کولر خاموشه و ... ولی ...من واقعا سردمه و دارم می لرزم.

لینک مطلب | ۲۳:۵۸

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)




Free counter and web stats