یادداشت قبلی | صفحه اول | یادداشت بعدی

ای خط دلتنگی از بغض تا گریه....

چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۸۷
یک- امشب هوس خوندن دوباره سبز پری پرویز دوایی به سرم زده...مثل شبهای امتحان مدرسه که همیشه ویر کتاب داستان داشتم...البته الان به اون دلیل نیست. حتی به خاطر دفاع و پایان نامه هم نیست به خاطر این یه خروار کار هم نیست ..اما این اضطراب و کلافکی و بی قراری...
دو: از متن کتاب سبز پری : صورتش الان که فکر می کنم ربطی به این صورت ها نداشت..به سایه چهره اش و به یاد هوای او شاد می شدم مثل این که آشنایی قدیمی را دیده باشم .از محفلش دور بودم ولی او که نمی دانست چقدر به یاد اتاق او ،میز نوشتن او دلشاد بودم...دلم برایت تنگ می شود ..بی هوا ، بیخودی ، بی هیچ بهانه ای ،گاهی به بهانه باد ،برگ ، آب ، درخت....
سه: امروز بین فیلمهای جشنواره سینما حقیقت تو مرکز گسترش ، فیلم " محاکات غزاله علیزاده رو دیدم ( البته درست وسط گرفتاری مثلا حاضر شدن برای دفاع پایان نامه !) این بخشی از نامه غزاله علیزاده قبل از خودکشی و دار زدن خودش تو جنگله :
تنها و خسته ام
نمی خوابم ...برای همین می روم
دیگر حوصله ندارم
چه قدر کلید در قفل بچرخانم و قدم بگذارم بر خانه ای تاریک
....من غلام خانه های روشنم.
..........
جمله های بیضایی هم تو این فیلم شنیدنی بود.
چهار- جشنواره از سه شنبه این هفته شروع میشه و یه خبر جالب اینکه قراره مستند های کیشلوفسکی هم نشون داده بشن

پی نوشت :بالاخره شنبه ای که گذشت پایان نامه تموم شد ودفاع کردم ولی همه چی آنقدر دور تند بود که تا به خودم بیام تموم شده بود

لینک مطلب | ۰۰:۱۴



Free counter and web stats